تبليغاتX
ParaDox
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
درس عبرت
 

باید پشت دستم رو حسابی داغ بگذارم که دیگه بدون ذخیره کردن مطلبم اون رو پست نکنم، دیشب که چه عرض کنم صبح زود بود حدود 4 صبح بعد از کلی تایپ کردن و تعریف کردن از نمایشگاه گل و بلبل امسال در مشهد مطلب رو پست کردم تو وبلاگ، که از اقبال و شانس فراوانم دچار همین نویزهای رایج هنگام کانکت بودن به  ذغال نت (اینترنت) شدم و بدون ذخیره مطلب همش از دستم پرید، پشیمونی هم سودی نداره وبعد از یک ساعت تایپ دیگه حال اون رو نداشتم که دوباره بنویسم.

 واسه اینکه  تو حس و حال نمایشگاه خودم رو نگه دارم یک چند خط پست نوشتم که قراره فردا براتون بگم چی شده که... ، به داشتن اقبال خودم ایمان آوردم، اینبار بلاگفای گرامی مشکل داشت و بدون انجام بروزرسانی وبلاگ مستقیماً از وبلاگ خودم انداختم بیرون (ای بر پدر هر چی مردم آزاره) خلاصه که حسابی دیشب کفرم رو در آورده بود و شاکی شده بودم.

ولی از اونجا که سعی می‌کنم مسئولیت هر چیزی رو خودم به عهده بگیرم، به جای دادن دادن فحش و بد وبیراه به زمین و زمان، به چندتا دندون قروچه اکتفا کردم و یک تریپ نمی‌دونم کاظم بود، جاسم بود و... شدم.

چون دیگه ذهنم یاری نمی‌کنه که دیشب دقیقاً چی نوشته بودم، به همین چند خط در مورد نمایشگاه امسال اکتفا می‌کنم (با داشتن آی کیو در سطح گل کلم، همینی هم که می‌نویسم خودش کلیه).

بله... جونم براتون بگه که این برگزاری نمایشگاه در کشور عزیز ما مثل خیلی از چیزهای دیگمون که باید با تمام دنیا تفاوت داشته باشه، فرق فوکوله!!!... عرض می ‌کنم چرا؟ اصولاً همه دنیا نهادهای برگزاری نمایشگاه هدفشون بطور کلی ایجاد بستری مناسب برای به نمایش گذاشتن توانمندیهاشون در اون صنعت، هنر و یا خدمات هست تا از این طریق هم سطح آگاهی عموم رو بالا ببرند و هم متخصصین در جریان جدیدترین دستاوردها باشند، در کنار اون هم که مسائل اقصادی و کشف بازارها و موقعیتهای جدید و آشنا شدن با توانمندیهای رقبا و تبادل اطلاعات برای ارتقا کیفیت از اولویتها و اهداف مهم برگزاری نمایشگاهها می ‌باشد.

ولی سؤال اینجاست که آیا برگزاری نمایشگاهها درایران به همین گستردگی در اهداف دنبال می‌شه یا نه؟ و آیا این طرز تفکر در افراد و نهادهای برگزاری نهادینه شده است یا تنها به دادن شعارهای رایج اکتفا می‌کنند؟؟؟

والا بنده خودم رو بگم که اصولاً نه وقتش رو دارم و اگرم داشته باشم حوصله حضور در این نمایشگاههایی که با اسامی گوناگون در حال برگزاری است و آدم تا بره و برگرده لابلای مردم همیشه در صحنه حسابی آبلمبو می‌شه، رو ندارم و اگرم نمایشگاهی رو غفلتن انتخاب کنم، حتماً دلایل کافی برای  وادار کردن خودم به رفتن دارم.

 تنها نمایشگاهی که پای ثابت اون هستم همین نمایشگاه صنعت گل وگیاه ، ابزار و ادوات باغبانی و... هست که در اون شرکت می‌کنم و دلیلش هم ارتباط اون به رشته تحصیلیم هست و همچنین از معدود سوژههایی هست که بطور اجماع با دوستان قدیمی و دانشگاهی سر رفتن به اون هیچ اختلاف نظری نداریم و بهترین فرصت برای ما هست تا دور هم جمع بشیم و مروری بر خاطرات گذشته داشته باشیم و اندر احوالات همدیگه جویا بشیم. 

در مورد نمایشگاه امسال باید بگم که نسبت به سالهای گذشته که من دیده بودم، با توجه به تبلیغات گسترده از سوی شهرداری مشهد برای پربازدیدترین نمایشگاه سال که بیشتر مورد توجه مردم هم قرار می‌گیره، و همچنین حضور پررنگ‌تر تولیدکنندگان داخلی خصوصاً بومی و ارائه کارهای بهتر نسبت به سال گذشته، جای امیدواری داشت و می‌تونست برای مخاطب عام که بیشتر بدنبال محیطی فرح‌بخش و زیبا هست تا علاوه بر گذروندن اوقاتی خوش   خریدی هم از انواع گل و گیاههایی که کمتر با اون در بازارآشنا هستند، داشته باشند، اما برای خودم و دوستانی که مثل من بدلیل آشنایی با رشته کشاورزی و به امید دیدن دستاوردهای جدید در این نمایشگاه پا می‌گذارند، چیز دندون گیری نداشت، به جز چند زمینه که اون هم به همت برخی از دوستان خودم که وارد بخش کشاورزی شدند و با ارائه کارهایی همچون: تولید تراریوم، دزرتاریوم، ویواریوم در استان و برای اولین بار در نمایشگاه امسال و همچنین ارائه پایه‌های اصلاح شده  سیب و گلابی از نوع  واریته‌های پایه کوتاه توسط یکی دیگر از دوستانم،  شاید بدون اغراق بگم تنها نکات مثبت در این نمایشگاه بود و خبری از حضور چندین کشور خارجی و ارائه محصولاتشون نبود (به گفته شهرداری مشهد)، به جز چند تا از نمایندگیهای شرکتهای خارجی که اونم هر سال شرکت می‌کنند و از شرکتهای جدید خصوصاً در بخش تولید بذر و نهال و پیازهای اصلاح شده که قابلیت استفاده در شرایط آب و هوایی و محیط ایران رو داشته باشه و برای تولیدکنندگان گل و گیاه داخل استان و سطح کشورمفید واقع بشه، خبری نبود.

با این تفاصیر خودتون می‌تونید متوجه بشید که امسال هم نمایشگاه گل و گیاه مثل خیلی از نمایشگاههایی که در سطح کشور و در زمینه‌های گوناگون داره برگزار می‌شه به جز رفع تکلیفی بیش نبود و بعید می‌دونم که در بالاتر بردن سطح آگاهی مردم (وقتی که شاهد پایین بودن سطح اطلاعات عمومی مردم در این زمینه هستم بطوریکه توانایی تشخیص بین گل آزالیا ونهال سیب رو ندارند و از اون بدتر اصرار هموطنان گرامی در دادن اطلاعات غلط به یکدیگر رو می‌بینم حق هم بدین که چنین نتیجه گیری بکنم)، پیدا کردن بازارهای جدید (خارجی)، ارائه محصولی جدید و با کیفیت بالاتر و در مجموع عوض کردن نگاه دولت مردان و بعد از اون مردم نسبت به بخش کشاورزی و صنعت گل و دادن الگوهای صحیح برای استفاده از گل در زندگی و نقش انکار ناپذیر این پدیده الهی در آرامش بخشیدن به زندگیهای پر تنش امروزی ما، که به لطف شرایط خاص جامعه صد البته این تنشها بیشتر و امکان بروز بیماریهای روانی رو در جامعه بالابرده است و پتانسیل بالای کار در بخش پرورش گل و کشاورزی بطور کلی و ایجاد بستری مناسب در جهت به کار گرفتن نیروهای جوان و جویای کار و فارغ‌التحصیلان این رشته، موفقیتی داشته باشد.

 خوب همه مواردی رو که بهش اشاره کردم خودتون به عینه از آمار بالای بیکاری فارغ‌التحصیلان رشته کشاورزی و نداشتن بستر مناسب کار در این رشته و عدم حمایتهای دولت مردان بخاطر نداشتن دید روشن و درست نسبت به کار در این زمینه و پتانسیلهای بالای این رشته، که سبب از همگسیختگی این بخش شده رو می‌تونید ببینید، دلتون رو هم به آمارهای کذایی (خود کفایی در گندم و... ) که فقط برای خالی نبودن عریضه هرزچند گاهی ارائه می‌شود خوش نکنید.

به هر حال درد دل من درباره این بخش زیاد هست که از حوصله خارج و از نوشتن دردی دوا نمی‌شود، چون گوش شنوایی وجود ندارد. ( از قدیم گفتن تو این مملکت فقط نشون بده که داری کار می‌کنی، بقیش مهم نیست).

امسال هم بازدید از نمایشگاه به دیدن چند تا شاخه گل و گیاه زیبا و انداختن چند تا عکس یادگاری با دوستان و دیدن چند تا از دوستان قدیمی و همدوره‌ایهای دانشگاه و گپی کوتاه، خلاصه شد.

برای مردم هم که اومدن به نمایشگاه بیشتربرای خانوادهها محلی برای پر کردن اوقات فراغت و برای عشاق دلباخته مکانی مناسب برای لحظه‌های عشقولانه و برای کوچولوها هم حضور در جشن و مسابقه  و ...  بود.

... و این بود انشای شبانه من در مورد بازدید از پنجمین نمایشگاه گل و بلبل و... اینا.

 

 

 

پی نوشت1: مثلاً قرار بود که چند خط بیشتر ننویسم، شده مثنویه هفتاد من،... چه کنیم درد دله دیگه...

 

پی نوشت2: این مسابقه طناب کشی که فدراسیون فوتبال و سازمان ورزش راه انداختن هم جالبه، فعلاً بکش بکشه تا ببینیم که کدوم زورش بیشتره؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در یکشنبه 1385/02/31 و ساعت 2:26 قبل از ظهر | 
رو شاد بزی...
 

خیلی غیر‌مترقبه ( به قول برره‌ایها یهویی) پیش اومد، ما هم کمال استفاده رو کردیم و توی یک چشم بهم زدن برنامه یک تولد رو ردیف کردیم و با اطلاع رسانی به اعضای خانواده یک جشن جمع و جور به مناسبت تولد خواهرزاده‌ام گرفتیم، جای همتون خالی.

الان خسته از مراسم بیا وسط قرش بده، گفتم یه تبریک تنوری به خواهرزادم بگم تا کلی خوشحالیش مضاعف بشه، البته امسال پارتی بازی کردیم و تولدش رو برای بار دوم برگزار کردیم، چون زمان امتحاناتش فرا رسیده چند سالی هست که با گرفتن جشن تولدش چند روز جلوتراز روز تولدش، کاری می کنیم که نه سیخ بسوزه و نه دل این خواهرزادمون که طفلکی این موقعهاغمباد می‌گرفت که چرا تو تابستون یا تعطیلات عید به دنیا نیومده تا با خیال راحت روز تولدش رو جشن بگیره، که امسال با جابجایی برنامه امتحاناتش فرصت شد تا روز تولدش جشن بگیریم.

تولدت مبارک عزیز دل برادر. 

 

 

امروز، بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری بود، رباعیات بی‌نظیرش که دارای شهرت جهانی هست، نشان دهنده طرز فکر و وسعت نگرش این ریاضیدان، اختر شناس و شاعر برجسته ایرانی بود. نگاه ژرف خیام به زندگی در رباعیات او مشهود است و اشاره‌اش به پوچی زندگی و توصیه به زندگی در لحظه.

 

 

 

 

ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است

رو شاد بزی اگرچه بر تو ستمی است

با اهل خرد باش که اصل تن تو

گردٌی و نسیمٌی و غباریٌ و دمی است

                                                       (خیام)

 

 

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در جمعه 1385/02/29 و ساعت 6:5 قبل از ظهر | 
Barcelona
 

هنوز هم معجزه اتفاق می‌افته!!!

تقريباً داشتم خان اول خوابم رو با انرژی مي‌گذروندم و خودم رو در آستانه ورود به خان دوم و سوم... می‌دیدم، كه ندايي از سوي آسمان آمد:

هان... اي كوروش فرزند ايران زمين چه هنگام خواب است، برخيز، برخيز كوروش، كه خداوندگان فرصتي ديگر به تو اعطا نمودند، هم اكنون فينال جام باشگاههاي اروپا و مهمترين بازي در سطح باشگاهي جهان در حال برگزاري است و تو در خواب غفلت به سر می‌بری، برخیز که خداوندگان تو را مورد مهر خود قرار دادند و از خواب غفلت تو را بیدار نمودند.

... و من در حالی که با بهت و حیرت همراه با سر گیجه‌ای لذت بخش، از خواب می‌پرم، قدم  به دنیای زندگان می‌گذارم و بی‌اختیار در حالیکه دستم به سمت ریموت کنترل تلویزیون می‌ره  کانال سوم سیما رو روئیت می‌کنم همراه با چهره عادل فردوسی‌پور که خودش رو برای آغاز گزارش بازی بین دو تیم آرسنال انگلستان و بارسلونا اسپانیا آماده می‌کنه و من در حالی که هنوز از شوک معجزه رخداده برایم کاملاً خارج نشدم، از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجم و از ته دل از خداوندگان سپاسگزارم که من را در این لحظه حساس آگاه کرده تا فرصت دیدن بازی جذاب و مهم فینال  باشگاههای اروپا رو از دست ندهم.

خداوندگان هزار مرتبه شکر...هزارمرتبه شکر... ( در اولین فرصت سر بازدیدکنندگان وبلاگم رو که نظر نمی‌دهند به عنوان قربانی پیشکشتان می‌کنم).

 

 

  

                                                           barcelona

 

                                             

 

                       

                                      Barcelona 2  -  1 Arsenal        

                                                            

 

 

بازی فینال تموم شد و بارسلونا این تیم رویایی امسال جهان فوتبال با اعجوبه زشت اما جذابش، رونالدینهو، بازی رو برد تا میلیونها هوادار فوتبال یک شب رویایی رو به خاطر بسپارند.

به همه هواداران بارسلونا در ایران و همه دنیا تبریک می‌گم (هر چند خودم یک رئالی اصیل هستم، ولی هیچ وقت از دیدن فوتبال زیبا توسط تیم رقیب ناراحت نشدم و هنر بازیکنان بزرگی چون رونالدینهو رو ستودم).

 بازی که درنیمه اول با قضاوت ضعیف داور بازی در عدم قبول کردن گل بارسا و اخراج لمن دروازه ‌بان تیم آرسنال و گل زدن تیم  10 نفره آرسنال به بارسا و خارج شدن شرایط بازی از حالت طبیعی، داشت به کابوسی که هیچ کاتالانی حتی تصورش رو هم نمی‌کرد، تبدیل می‌شد، اما بازی در نیمه دوم با گرفتن ابتکار عمل در میانه میدان با توجه به برتری نفری بیشتر بارسا و عوض کردن ترکیب محتاطانه اول بازی توسط رایکارد و ورود بازیکنان خلاق و تهاجمی مثل اینیستا، لارسن و بلتی به زمین کفه ترازو برگشت و در 15 دقیقه پایانی روی چند حرکت ترکیبی زیبا به دو گل در فاصله زمانی کوتاه دست یافتند و کابوس شکست رو به رویای قهرمانی برای هواداران تبدیل کنند، تا این تیم محبوب کاتالان و جهان با مربیگری فرانک رایکارد جوان و داشتن بازیکنانی تراز اول چون ساموئل اتوئو، کارلوس پویول، هنریک لارسن، گارسیا ماکز، لیونل مسی، دکو، لودویک ژولی و... که با رهبری ستاره بی‌چون و چرای اینروزهای جهان فوتبال، رونالدینهو، برای بار دوم در تاریخ یکصد ساله این باشگاه بزرگ به مقام قهرمانی جام قهرمانان اروپا دست یابند و قلبهای هواداران متعصب خود را مالامال شادی و نشاطی وصف ناشدنی کنند.

قهرمانی که به حق لیاقت اونرو داشتند و با بازیهای بسیار جذاب و تماشایی که در طول فصل برای جهانیان به نمایش گذاشتند، لیاقت قهرمان بودن رو به همه به اثبات رسوندن و این حاصل رعایت کردن دو فاکتور مهم بود: 1- همدلی و داشتن روحیه تیمی بالا (همه برای یک نفر و یک نفر برای همه) 2- تلاش خستگی ناپذیربازیکنان، مربیان، مسئولان و هواداران این تیم بود که به سرانجامی شیرین منتهی شد.

از تیم آرسنال اگه الان نمی‌نوشتم، تا آخر عمر دچار عذاب وجدان می‌شدم، تیمی که بعد از گذراندن دوران طلایی خود با بازیکنان هماهنگ و بی‌نظیری که در اختیار داشت، دراین  چند فصل اخیر با رفتن بعضی از ستارگان قبلی خود و یا از دور خارج شدن سایر ستارههای تیم با اتکا به تیری آنری تنها ستاره سرحال و آمده خود و ترکیبی از جوانان جویای نام جهان فوتبال پا به این رقابتها گذاشت و با ارائه بازیهای هماهنگ و خوب، موفق به از دور خارج کردن تیمهای بزرگی شد تا به فینال برسه، که با اجرای بازی هوشمندانه که به لطف داشتن مربی بزرگی چون آرسن ونژه انجام دادند تا رسیدن به جام دقایقی بیشتر فاصله نداشتند، اما ستارهای کاتالان بار دیگر هنر و خلاقیت خودشون رو به رخ بازیکنان آرسنال با زدن 2 گل رسوندن تا این تیم جسور رو از رویای دستیابی به جام قهرمانی باز دارند.

...و این بود انشای شبانگاهی من با موضوع فینال جام قهرمانان اروپا.

در ضمن نتیجه اخلاقی هم خودتون دوست داشتین بگیرین.

 

 

پی نوشت ۱: این دومین پست فوتبالی چند روز اخیر شد، بی‌خودی هم دوستان خوشحال نشن که بنده موضوع وبلاگم رو به تجزیه و تحلیل بازیهای فوتبالی که در سراسردنیا در حال برگزاری هست عوض کردم و از فردام قراره بازیهای محلات گینه بیسائو رو براتون تجزیه و تحلیل کنم، پس لطفاً از گذاشتن نظر در این زمینه خودداری نمائید، چون زورم نمی‌رسه تهدید می‌کنم.

 

 

پی نوشت ۲: رئیس جمهور مشهور: عمراً دیگه طلاها رو بدیم، اون شکلاتهای درپیتتون هم، مال خودتون.

 

 

پی نوشت ۳: برم بخوابم که در حال سقوط آزاد از پشت کامپیوتر به سمت زمین هستم.شما هم بهتر همین کار رو بکنید، پاشو بابا، پاشو قربونت برم، برو بخواب که ظهر(همون صبح قدیم هست) زود باید از خواب بلندشی.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در پنجشنبه 1385/02/28 و ساعت 3:48 قبل از ظهر | 
90
 

همين الان برنامه 90 تموم شد، بازيكناني هم كه براي جام جهاني انتخاب شدند معرفي شدند.

قبل از اينكه براتون اسامي تيم ملي روبنويسم يك مطلبي رو در مورد برنامه 90 بايد بگم و، اونم اينكه تو اين مملكت ما كه همه چيزش چند سال نوري با دنيا فاصله داره (صحبتم كلي هست) بعضي وقتها شاهد كارهاي خوبي هستيم كه البته بخاطر سياست درست كاري و ساختاري كه در هر زمينه بايد داشته باشيم نيست، بلكه بيشتربر می‌گرده  به عوامل انساني و نوع تفكري كه اونها مي تونند داشته باشند و خوب اگر اين فكر و سليقه داراي یک کیفیت بالاتری از سطح معمول جامعه باشه، خوب نتیجه آن، نمود بیشتر اون فعالیت در سطح جامعه هست و استفبالی که از کار انجام شده توسط جامعه می‌شود، حالا فرقی نمی‌کنه که این فعالیت در چه سطحی و توسط چه شخصی داره انجام می‌شه.

این مقدمه رو گفتم تا به اینجا برسم که، در برنامه 90 که چند سالی هست داره از شبکه سوم پخش می‌شه ما شاهد حضور افرادی بودیم که با ارائه یک کیفیت بالاتر و استفاده بهینه از ابزاری که در اختیارشون بوده و همچنین خلاقیت که لازمه و شرط مهم در کسب جایگاه عالی‌تر می‌باشد، تونستند به مخاطب خوبی دست پیدا کنند و جایگاه یک برنامه تخصصی در یک رسانه ملی رو کسب کنند، و بدون شک نقشی که عادل فردوسی‌پور به عنوان رکن اصلی این برنامه داره انکار ناپذیر هست.

جوان تحصیلکرده و با اخلاقی که با داشتن این خصوصیتها (به قول خود عادل که علاقه زیادی هم به این کلمه داره، جنتلمن هست)  تونست به سرعت خودش رو در جامعه فوتبال ما جا بیاندازه و با ارتباطات اصولی که در زمینه کاری و اخلاقی داشته جایگاه مناسبی رو بدست بیاره و حالا به عنوان یک گزارشگر باسواد و مسلط، یک مجری خوب که در مواقع لزوم می‌دونه چطوری گلیم برنامه رو از حاشیه در بیاره و یک تهیه کننده خوب که با داشتن خلاقیت و استفاده از الگوهای درست برنامه سازی روز دنیا سعی در ارتقاء هر چه بیشتر کار خود داره، خودش و برنامش رو به این پتانسیل رسونده که در مسائل فوتبال کشور نقش یک جریان رو ایفا کنه و صد البته در این سالها شاهد حضور مثبت این برنامه در رفع مشکلات فوتبال ما در کنار نشان دادن کمبودهای آن بوده، نمونه بارز اونم مسائلی هست که در چند هفته اخیر بر سر انجام بازی فینال جام حذفی و صحبتهای رد و بدل شده بین مسئولین سازمان ورزش و فدارسیون فوتبال و همچنین مسئولین باشگاه پرسپولیس و سپاهان شده، که با دامن زدن مطبوعات به اصطلاح ورزشی که جز درست کردن جنجال و حاشیه هیچ نقش مثبت در این قضیه نداشتند منجر به بروز اختلاف بین اهالی ورزش شدند و این در شرایط فعلی که تیم ملی ما عازم جام جهانی به عنوان معتبرترین رخداد در تمام رشته‌های ورزشی در سطح جهان هست ومی‌تونه یک فرصت ایدال ویک ابزار مناسب برای نشان دادن پتانسیل بالای  ورزش بالاخص فوتبال و هچنین سایر زمینه‌ها از جمله سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی جامعه ما باشه، متأسفانه با بی‌توجهی و کوتاه نظری مسئولین که ید بیضایی در اینگونه موارد دارند، در حال از بین رفتن هست.

 عدم توجه به نظریات افرادی که بدون نقش داشتند در بازیهای پشت پرده و با دادن راه حل عملی مثل راه حلی که عادل فردوسی‌پور در برنامه 90 هفته گذشته، مبنی بر انجام بازی طبق آئین نامه سازمان لیگ بصورت رفت و برگشت در یک زمان کوتاه داد، تا هم بازیکنان ملی‌پوشان دو باشگاه به ادامه اردو تیم‌ملی برسند و هم دچار تنبیهاتی که قوانین فیفا در مورد بازیکنان خاطی شرکت کننده در زمان تعیین شده توسط فیفا، نشوند، راه حلی مثبت و عملی که با در‌ایت مسئولین ورزش کشور براحتی امکان‌پذیر بود و موجب رضایت هواداران فوتبال، اجرای قوانین سازمان لیگ، و از همه مهم‌تر ایجاد یک بستر مناسب و بدور از حاشیه برای تیم ملی فوتبال ما می‌شد، و خوب طبق معمول ما ایرانیها، که عادت داریم لقمه رو یک دور، دور سرمون ‌بچرخونیم بعد بگذاریم تو دهنمون همین مسئله رخ داد، مسئله‌ای که با واقعیتهای امروز جامعه ما که ورزش هم جزئی از اون محسوب می‌شه منافاتی نداشته و اگر غیر از این اتفاق می‌افتاد جای پرسش داشت؟ (تا درد دلم بیشتر نشده این بحث رو اینجا جمع کنم، که حرف بسیار است...)

در مورد عادل و برنامه 90 هم اضافه کنم که، از قدیم هم گفتن هیچ گلی بدون عیب نیست و خوب خود عادل هم خوشبختانه به این قضیه آگاه هست و این رو از مصاحبه هایی که در مطبوعات ازش چاپ شده،  به عینه می‌شه متوجه شد و این برای من به عنوان یک بیننده تلویزیونی که مخاطب این برنامه هستم جای خوشحالی داره که کسی رو در برابرم می بینم که به مخاطبش اهمیت می‌ده و برای نظراتش ارزش قائل هست، و این بر خلاف خیلی از کارهایی هست که در حال حاضر چه درتلویزیون به عنوان یک رسانه و یا دیگر ارگانها و نهادهایی که با مخاطب که مردم خوبمون هستند و باید دارای ارتباط دو جانبه باشند هست، که هم مایه تأسف عمیق و هم بروز این تنشها و نارضایتی هست.

امیدوارم همه با قرار دادن الگوهای درست برای خودشون مثل عادل فردوسی‌پور‌ها بتونن در راه درست گام بردارند و نقش مؤثری رو در جامعه برای کسب رفاه و آسایش عمومی بردارند و این مهم با انتخاب تک تک اعضای جامعه امکان پذیر هست.

برنامه امشب 90 و مصاحبه زنده تصویری و اعلام اسامی تیم ملی،  بصورت داغ و تنوری هم از کارهای خوب عادل فردوسی‌پور و بچه‌های 90 بود، که امیدوارم با همین کیفیت بالا و رو به رشد به کارشون ادامه بدن و موفق باشند.

اینم اسامی بچه‌های تیم ملی که امیدوارم در جام جهانی خاطره سال 1998 و بازیهای تیم ملی قبلی رو برای همه ما زنده کنند:

 

دروازه بان: ابراهیم میرزاپور- وحید طالب لو – حسن رودباریان

 

مدافع: یحیی گل‌محمدی – سهراب بختیاری‌زاده – رحمان رضایی – امیر‌حسین صادقی – حسین کعبی – ستار زارع – محمد نصرتی

 

هافبک: جواد کاظمیان – مهرزاد معدنچی – فریدون زندی – مهدی مهدوی‌کیا – جواد نکونام – آندرانیک تیموریان – علی کریمی – مسعود شجاعی

 

مهاجمان: علی دایی – وحید هاشمیان – رضا عنایتی – رسول خطیبی – آرش برهانی

 

                    

                           

                      به امید موفقیت این 23 ستاره پارسی در جام جهانی

 

 

 

 

پی نوشت1: اولاً بنده هیچ نسبت فامیلی با عادل فردوسی‌پور ندارم (باور ندارین بیاین از تو 3 جلدم نگاه کنید) و این مطالبی که در مورد خودش و برنامش نوشتم جزحقیقت چیزی نبوده و حرف حق رو هم باید زد،  دوماً بنده دریافت هر گونه خشکه و رشوه و زیر میزی و رو میزی و... رو از سوی عادل و بچه‌های 90  رو شدیداً تکذیب می‌کنم (باور ندارین بیاین از تو جیبهام که تار عنکبوت بسته بازدید نمائید، ولی به موقع بلیط تهیه نمائید تا به ازدحام و کمبود زمان برای بازدید بر نخورید)  و سوماً هم نداریم،... خوب این از این.

 

پی نوشت2: بسی رنج بردم در این سال سی      عجم زنده کردم بدین پارسی

 

روزی که گذشت روز بزرگداشت پدر شعر ایران، بزرگ مرد فرهنگ و ادب این سرزمین حکیم ابولقاسم فردوسی بود، که با شاهکار بی‌بدیلش شاهنامه در روزگاری که تهاجم بیگانگان به جان و مال و فرهنگ مردمان این سرزمین موجب کم رنگ شدن باورها و حماسه‌هایشان شده بود، نور امید، حماسه و دلاوری را به قلبهایمان تاباند، یادش گرامی.

در روزگار ما کی نقش فردوسی رو بازی می‌کنه؟؟؟

این لینک زیر هم نگاه کنید، کار بچه‌های خوش فکر ایرانیه که به پاس داشت حفظ زبان پارسی ابتکاری  نو خلق کردند.

 

 

پی نوشت3: و هر روز زمزمه می‌کنم انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست.

 

پی نوشت4: رئیس جمهور مشهورما هم خوب سوژه‌ای برای بیزینس هست.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در سه شنبه 1385/02/26 و ساعت 4:51 قبل از ظهر | 
قالب تکونی
 

سلام دوستان گرامي، امیدوارم خوش و خرم باشید و ایام به کامتون باشه، بله همنطور که می بینید به حول و قوه الهی و توسط دستان توانای متخصصین بومی قالب وبلاگ رو عوض کردم.

صد البته که کار طراحی با بنده نبوده و اینجانب کلاً دیزاین بیلمز می ‌باشم، ولی به لطف دستان توانای همون متخصصین بومی هست که اینجا رو تونستم سر و وضعش رو عوض کنم و صد البته، ما بسیار مشعوفیم که همچین دوستان گرامی چون آیدین نصیری عزیز توسط نرم افزارتحت وب سایکو که طراحی کردند، این امکان رو به امثال بنده داده اند تا براحتی و با زدن چند کلیلک ساده بتوانیم کار دیزاین برای قالب وبلاگ رو انجام دهیم، انشاءا... خداوند یک در دنیا و صد درآخرت به شما دوستان گرامی دهد.

البته اين قالب نهايي وبلاگ نيست، در روزهاي آينده شاهد تغيراتي خواهيد بود فعلاً با همين بسوزيد و بسازيد تا بعد ببينيم چه مي شود، در ضمن اگر نظري يا پيشنهادي داشتيد بنده رو بي نصيب نگذاريد، با تشكرات قبلي.

در مورد وبلاگ نويسي هم حرف براي نگفتن بسيار هست و براي وبلاگ نوشتن هم همچنين، اميدوام در روزهاي آينده با كيفيت بهتري بتونم بنويسم.

 

 

پي نوشت1:  نمرديم يكي ما رو بواسطه رئيس جمهور محبوبمون دوست داشت. بله دیروز ظهر در اخبار ساعت 2 به نقل از يكي از خبرگزاريهاي خارجي كه بازتاب حضور احمدي نژاد در جاكارتاي اندونزي رو اطلاع رساني نموده بود و پلاكاردهايي كه دانشجويان اندونزيايي روي اون نوشته بودند ايران را با قلبمان دوست داريم!!!

منم كه دارم مي ميرم از اين همه محبوبيت در قلبها؟!

 

پی نوشت2: نمایشگاه کتاب هم به اتمام رسید، اگر شما هم مثل بنده دستتون از دیدن نمایشگاه امسال کوتاه مانده حداقل یک سری به سایت این نمایشگاه بزنید، تا بقول گفتنی شما هم در جریان نمایشگاه امسال باشید.

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در یکشنبه 1385/02/24 و ساعت 3:46 قبل از ظهر | 
از بتها فرمانبرداري مكن
 

حدود 2 نيمه شب بود كه كتاب مائده هاي زميني و مائده هاي تازه اثر آندره ژيد رو تموم كردم، هر چقدر به انتهاي كتاب مي رسم به ارزش اين كتاب پي مي برم، شايد فصلهاي اوليه كتاب براي كسي كه حوصله خوندن كتاب رو نداشته باشه (براي من البته به اينصورت نبود، به جون خودم راست مي گم) چندان جذابيت نداشته باشه ولي نويسنده درفصلهاي پاياني كتاب به خوبي، به نقش شناخت از خود براي دست يابي به خوشبختي پرداخته و به خوبي در قالب كلمات اون رو براي خواننده روشن كرده، حيفم اومد در مورد كتاب به چند سطري كه در پست قبلي نوشته بودم اكتفا كنم، در انتهاي كتاب جملاتي از نويسنده هست كه دوست داشتم بيشتر و بيشتر راجع به اون تأمل كنم.

 

... رفيق، به هيچ چيز ايمان مياور؛ هيچ چيز را بي دليل مپذير. هرگز خون شهيدان چيزي را به اثبات نرسانده است، هيچ آييني نيست، و گر چند جنون آميز باشد، كه پيرواني براي خود گرد نياورده و اعتقادات پر شوري را بر نينگيخته باشد. به نام ايمان است كه مردم مي ميمرند. و به نام ايمان است كه دست به قتل مي زنند. شوق دانستن از ترديد زاده مي شود. از اعتقاد دست بدار و بياموز. آن كه مي كوشد تا حرف خود را به زور بقبولاند، حجٌت موجهي ندارد. مگذار بدين گونه گمراهت كنند. مگذار چيزي را به زور به تو بقبولانند.

 

... خوشبختي خود را در افزودن به خوشبختي ديگران بدان.كار كن و مبارزه كن و از چيزي كه مي تواني تغيرش دهي هيچ رنجي بر خود هموار مكن. بكوش تا پيوسته با خود تكرار كني: اين امر تنها به من بستگي دارد. تن دادن به هر بدي و شرارتي كه از آدميان سر مي زند، تنها از روي سستي و بزدلي است. اگر هرگز بر اين اعتقاد بوده اي كه خردمندي در تسليم است، از اين اعتقاد دست بدار؛ و يا ديگر ادٌعاي خردمندي مكن.

رفيق، زندگي را بدان گونه كه مردمان بر تو عرضه مي دارند مپذير. پيوسته به خود بقبولان كه زندگي، زندگي تو يا ديگران، مي تواند زيباتر از اين باشد. به هيچ روي آن زندگي ديگر را مپذير؛ آن زندگي آينده را كه شايد تسلٌي بخشمان باشد و ياريمان دهد تا آسان تر به رنجهاي اين يك گردن نهيم. از روزي كه رفته رفته دريابي كه مسئول يشتر رنجهاي زندگي نه خدا بلكه بشر است، ديگر بدانها تن در نخواهي داد.

از بتها فرمانبرداري مكن.

 

پي نوشت 1: بمب هاي خبري هميشه در حال تركيدن تو مملكت ما هستند، چه بازيهايي كه نداره سياست؟؟؟ (نامه احمدي نژاد به بوش!!!)

 

پي نوشت 2: گفتيم خارجكي ها كارشون درسته اونم كه تو زرد از آب در اومد، الان حدود 10 روز مي شه كه سايت بي بي سي پرشين فيلتر شده و ايميلي هم كه براي ارسال اخبار روزانه ثبت كردم پر از خالي هست، موقعي كه فيلتر نيستند باكس پر از لينك خبرهاشون هست، ولي حالا كه فيلترن خبري ازشون نيست!!!

 

پي نوشت 3: كتاب مائده هاي زميني و مائده هاي تازه نوشته آندره ژيد با ترجمه خانم مهستي بحريني، انتشارات نيلوفر رو توصيه مي كنم دوستان اهل كتاب حتماً بخونن، نمي خوام پي نوشت 4 رو هم اين زير برم، فقط خوش به حال خودمون كه نمايشگاه كتاب نداريم كه بريم و از عذاب عليمي كه ملت دچارش مي شن راحتيم.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در چهارشنبه 1385/02/20 و ساعت 0:55 قبل از ظهر | 
خوشبختي...
 

آندره ژيد اين نويسنده برجسته فرانسوي در كتاب مائده هاي زميني و مائده هاي تازه چه زيبا مي نويسد:

از روزي كه توانستم به خود بقبولانم كه نيازي به خوشبختي ندارم، خوشبختي در وجودم آشيان كرد؛ آري، از همان روز كه به خود قبولاندم كه براي خوشبخت بودن به هيچ چيز نياز ندارم. گويي پس از آنكه تيشه بر ريشه خودپرستي زدم، بي درنگ چنان چشمه اي از شادي در دلم جوشيدن گرفت كه توانستم همه دلهاي ديگر را از آن سيراب كنم. دريافتم كه بهترين آموزش، سرمشق دادن است. به خوشبختي خويش همچون وظفيه اي گردن نهادم.

... اما اكنون دريافته ام كه خداوندي كه به رغم اين جهان فاني جاوداني است، در اشياء حضور ندارد بلكه در عشق است كه حضور دارد. و اينك مي توانم ابديت آرام را در لحظه ببينم و از آن لذت ببرم.

 

 

 

صد دريا نوش كرده و اندر عجبيم

تا چون دريا از چه سبب خشك لبيم

 

از خشك لبي هميشه دريا طلبيم

ما درياييم خشك لب از آن سببيم

         

                                                                          

 

 پي نوشت: ما خوشبختي رو در كجا مي جوئيم؟

|+| نوشته شده توسط كوروش در دوشنبه 1385/02/18 و ساعت 9:52 بعد از ظهر | 
قربون خدا ، هر چي سنگه واسه پاي لنگه
 

امروز باز زرند كرمان لرزيد ، خدا رو شكر ظاهراً تلفات جاني نداشته ، البته طبق اخبار منتشر شده صدا و سيما.

اميدوارم كه صحت داشته باشه. هنوز مردم خوب زرند با مشكلاتي كه از زلزله سال قبل اومد و موجب خسارات مالي و جاني  به اين عزيزان شد دست در گريبان هستند و در اندوه از دست دادن عزيزان خود و خسارتهاي ناشي از اون زمين لرزه بودند كه مجدداً زلزله خاطرات تلخ گذشته رو براي اونها زنده كرد.

گزارش سفر بچه هاي موج پيشرو بعد از وقوع زلزله زرند كرمان رو بخونيد تا بيشتر با شرايط مردم خوب زرند بعد از وقوع زمين لرزه و مشكلات ايجاد شده  و عدم رسيدگي به وضعيت اين عزيزان در جريان باشيد.

 

‌ظاهراً از دست دادن هنرمندان عزيز كشورمون تمومي نداره ، حسين كسبيان عزيز هم رفت ، بازيگر باصفايي كه بايد اعتراف كنم كه خيلي راجع به خودش و بازيهاش اطلاعات ندارم ، ولي با اجراي نقش آدمهاي با صفا و اهل دل در چند تا ازسريالهاي كه در تلوزيون ازايشون ديده بودم ، هميشه يك ذهنيت خوب از اين بازيگر عرصه تأتر ، سينما و تلوزيون كشورمون داشتم. بازيگري كه شايد ماندگارترين نقشي كه در ذهنم از ايشون دارم بازي در سريال آرايشگاه زيبا بود ،  كه مثل هميشه نقش يك پدر آروم و با صفا و خوش مشرب رو در ذهن مخاطب به يادگار گذاشت.

روحش شاد و يادش گرامي باد.

 

 

ماراتن جام حذفي هم تموم شد. ولي اينبار هم خدا با ما بود. پرسپوليس برنده بازي نفس گير و سخت مقابل تيم جوان و آينده دار نوژن مازنداران بود. درخشش اين روزهاي مهرزاد معدنچي در پرسپوليس ستودنيست ، اميدوارم تا رقابتهاي جام جهاني اين بازيكن ارزشمند شرايط فيزيكي و روحي خودش رو حفظ كنه تا در جام جهاني شاهد حضور يك چپ پاي قدرتمند درتيم ملي باشيم ، اميدوارم تا در فينال هم با برتري مقابل تيم خوب سپاهان اصفهان كه در چند سال اخير حسابي موي دماغ پرسپوليس بوده ، خاطره قهرماني در دورههاي گذشته و همچنين برگشتن به روزهاي اوج رو براي ميليونها هوادار خودش در سرتاسر جهان زنده كنه.

                                          

 

                                   به اميد قهرماني قرمزها درجام حذفي

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در دوشنبه 1385/02/18 و ساعت 1:21 قبل از ظهر | 
تا شقايق هست زندگي بايد كرد...
 

 

 

 

 

آري ، شقايق ، خوب گفتي سهراب ...

شقايق گل هميشه عاشق ...

سخته باورش ... ، ولي هنوزم شقايق همين نزديكي ها تو باغچه باور ما مي رويد ، مي رويد چونكه هستند باغباناني كه با شايستگي در لحظه حضور دارند ، تا با محبت خود لبهاي تشنه شقايق ما را سيراب كنند.

وقتي وارد هياهوي زندگي انسانها مي شي و خيلي از صحنه هايي كه بايد نبيني رو مي بيني از خودت و هر چي آدم دلت مي گيره ، دلت مي گيره واسه نامردمي هاشون ، دلت مي گيره واسه همه اون دو روئيها ، واسه تموم گذشتنها بدون نگاهي مهربانانه ، واسه تمام لحظه هايي كه كاش تيك تيك ساعت ما رو به اونجا نمي رسوند ...

نگاه مي كني با چشمان باز، شايد  گوشه اي از اين شهر دستي مهربان كه بر سر كودكي خسته از ناملايمات روزگار كنج چهارراه تنهايي به اميد رسيدن مشتري و فروختن دسته گلي نشسته است ، ببيني.

اما دريغ و صد افسوس كه ديگر نه مهرباني در شهر هست و نه دستي كه نوازشگر كودك تنها باشد.

اما نه ... ، درنگ كن ، دست نگهدار ، اينجا ، در اين دنياي مجازي هستند مهرباناني كه شايد نگاه ما در گوشه گوشه شهر نبيندشان، ولي اينجا هستند ، در كنار ما و ياري رسان همنوعي كه از روي شرم لب از سخن فرو بسته و بار تنهايي را به سختي مي كشد و در اين جدال نابرابر يكّه در ميدان زندگي گام بر مي دارد. هستند خوباني كه در پنهان و نهان به گرمي دستي را مي فشارند و بار تنهايي را از روي دوش من و تو بر مي دارند.

و اينجاست كه با خود تكرار مي كني تا شقايق هست زندگي بايد كرد. زندگي بايد كرد چون مي بينم ، هموطني كه شايد در محله من ، شهر من زندگي نكند ولي قلبش مي تپد براي هموطن زجر كشيده اي كه ناملايمات روزگار او را به ستوه آورده است و در ميدان زندگي تنها گام بر مي دارد.

سپاس  و سپاس ...

بخاطر مهربانيت مهدي عزيز كه با دلسوزي دست دوستي را مي فشاري ، سپاس شيندخت گرامي كه همت گماشته اي براي برداشتن باري از دوش هموطني كه صداي سازش آرامش بخش لحظه هاي تنهائي ماست و هزاران درود موج پيشرو دوست داشتني كه باغيرتي مثال زدني در تلاشي خستگي ناپذير به كمك هموطنت مي شتابي.

 و هزاران سپاس از شما خوبان ديگر كه شقايق را پاس داشته ايد. 

 

 

زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست    هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پيوسته به جاست                    خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

 

 

 

  

 

‌‌‌

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در چهارشنبه 1385/02/13 و ساعت 2:53 قبل از ظهر | 
بازخورد

 

 

 

داشتم ديروز چرخي تو نت مي زدم كه از طريق سردبير خودم به وبلاگ مازيار ناظمي گوينده خوب خبر ورزشي رسيدم در يك قسمت از نوشته هاش به موضوع خوبي اشاره كرده بود در مورد اصطلاح فيدبك يا به عبارتي بازخورد به فارسي و همانطوري كه خودش اشاره كرده يعني واكنش مخاطبان و اين موضوع كه اصولاً چرا ما پديده اي رو خلق مي كنيم ( ممكن اين پديده يك وبلاگ درپيت مثل همين وبلاگي كه به روئيت شما مي رسه باشه و يا در موارد ديگري باشد ... ) و آيا به تبعات اون و واكنشهايي كه به طبع از سوي ديگران مي شود توجهي داريم يا نه.

من از خودم شروع كنم در پست اول بطور خلاصه و جمع و جور گفتم كه من دنبال يك گوشه دنج يا فرصتي بودم براي خودم تا در مورد نكاتي كه به ذهنم مي رسه و بيشتر حالت تضاد داشته و موجب شده سؤالي در ذهنم شكل بگيرد بنويسم شايد از اين طريق با تفكر بيشتر راجع به موضوع به زاويه نگاهي ارزشمند از سوي خودم و مخاطبان وبلاگ  دست يافته كه موجب رشد فكري و ارزشي بالاتر به مسائل پيدا كنم و مطمئناً از ديدن پاسخهاي ديگران و ابراز عقايد اونها و نكاتي كه مي تونه در بر گيرنده مطالب ارزنده اي باشه خوشحال مي شم و مطمئناً مي تونه يك پيش شرط باشه براي تامل بيشتر بين من به عنوان نويسنده اين وبلاگ و شما به عنوان خواننده اين وبلاگ .

حالا نكته اينجاست طبيعتاً فردي كه به مقوله اي مثل وبلاگ نويسي مي پردازه در وهله اول براي خودش مي نويسه و بعد در اثر نوشتن و مداومت داشتن كارش و همچنين اثر گذاري محتواي توليد شده و نقش اون مي تونه با تاملي كه بين خودش و خوانندگانش ايجاد شده است به توليد محتوا در اسلوب شخصي ولي در جهت برآوردن نيازهاي خوانندگانش نيز پرداخته كه اين مي تونه رمز موفقيت يك بلاگر باشه.

ولي در مورد محتوا و سطحي بودن بيشتر مطالب توسط بلاگرهاي ايراني بله بايد اذعان كرد به اين موضوع كه بيشتر مطالب به جاي داشتن عمق كه موجب بالاتر رفتن سطح آگاهي مخاطب شده و او را به ديدن از زاويه اي ديگر كه عرف جامعه كمتر به آن پرداخته است ترغيب كند پديده اي بواقع نادر است و كمتر شاهد اين قضيه هستيم. قصد توهين به بلاگرهاي عزيز رو ندارم چون هر كسي با هر عقيده اي قابل احترام است و آزاد هست كه به هر نحوي كه مايل هست به انتشار عقايد خود بپردازد اما واقعيت اين هست كه ما براي رسيدن به رشد فكري و دست يابي به كيفيت بالاتر در وجوه مختلف زندگي فردي و اجتماعي خود نيازمند الگوهاي بهتر چه در بعد شخصي و اجتماعي خود هستيم و بلاگرهاي عزيزي كه وارد اين مقوله نوپا ( وبلاگ نويسي ) شدند مطمئناً بايد با آگاهي بيشتر به توليد محتوا بپردازند چون بدون ترديد اين عقايد و نظرات خواسته يا ناخواسته كمرنگ يا پر رنگ و كم يا زياد بر روي خط سير فكري مخاطبان تاثير گذار خواهد بود و  بازتاب عملي اون در رخدادهاي جامعه هست و همين مسئله لزوم توجه بيشتر و داشتن مسئوليت در قبال آن را ملزوم مي كند.

هر چند از جامعه اي كه متاسفانه عوام گرايي و نداشتن علم و سواد لازم ( البته منظور دانشي كه داراي كارايي و قابليت اجرا در جامعه رو داشته باشه ) از بالاترين مقامات جامعه گرفته تا پائين ترين اقشار جامعه در وجوه مختلف به وفور ديده مي شود ( توضيح دادن در مورد علت و ريشه هاي عواملي كه موجب بروز اين پديده شده باشه براي فرصتي ديگر ) نمي توان انتظار داشت كه در مورد اين پديده نوپا جدا از ساير وجوه جامعه ايران كه سالها در حال درجا زدن هست سخت گرفت.

به گفته قديميها مشت نمونه خروار هست و بحث بلاگرهاي ايراني و توليدات آنها نيز جدا از اين مسائل نيست ولي در مجموع بايد گفت كه هر تغيير مثبتي كه براي يك فرد و جامعه مي افتد ابتدا به طرز تفكر و داشتن آگاهيهاي فردي بر مي گرده كه به جامعه بازخورد داشته و موجب رشد ما مي شود و لزوم داشتن طرز فكر صحيح و داشتن آگاهي نسبت به محيط پيرامون و گرفتن تصميمات مناسب در مواقع لزوم به مطالعه نمودن و كسب آگاهي راجع به مسائل مختلف است.

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در سه شنبه 1385/02/12 و ساعت 1:12 قبل از ظهر | 
آخر اعتماد بنفس
خب خب مي بينم كه دوستاي گلم واقعاً شرمندم كردن منو بخاطر مطلب قبلي و با نظرهاي خوبشون حسابي تحويلم گرفتند.
دست همتون درد نكنه.
پرسپوليس زلزله هم امروز با معدنچي كه اين روزها نقش رونالدينهو تو بارسا رو داره ايفا مي كنه حسابي گل كاشت.
خوب ديگه همين مگه قرار بوده چيز ديگه هم بگم.
خوب خداحافظ.
|+| نوشته شده توسط كوروش در یکشنبه 1385/02/10 و ساعت 1:41 قبل از ظهر | 
همدم دلتنگيهام ....
برادر مثل پدر ...
خصلت ما انسانهاست كه هميشه فراموشكار هستيم.وقتي يك چيزي رو نداري همه آرزوت مي شه اون يك دونه چيز اما وقتي كه بهش مي رسي بعد از يك مدت خيلي زود اون شور و اشتياق گذشته رو نسبت بهش از دست مي دي و اينطوري مي شه كه يواش يواش لب طاقچه عادت به دست فراموشي مي سپاريش.
آره حتي خيلي راحت تر از ايني كه گفتم برات پيش مي ياد بدون اينكه خودت هم متوجه بشي و اين عين حقيقت .باور كن.
حالا به جاي اون چيزي كه آرزوي داشتنش رو مي كردي ممكن اون يك كسي باشه مثل يك دوست يا يك خواهر يا شايدم يك برادر ...
و اينجاست كه اگه وارد باتلاق فراموشي بشي و يواش يواش بري اون پايين و نفهمي كي اسيرش شدي ممكن فرصت اين كه دوباره راهي براي نجات خودت پيدا كني رو بدست نياري و پشيموني فايده اي نداره.
ديگه اون عزيز رو شايد نتوني بدست بياري و اين بدترين اتفاقي هست كه ممكن براي يك نفر پيش بياد.
من ؟ نه ... من هيچوقت فراموش نمي كنم.
فراموش نمي كنم لحظه اي رو كه دونستم من برادر دارم.
آره يك برادر دارم كه به بزرگواري پدر و مهرباني مادر هست.برادري كه شايد فرصت زيادي رو تو سالهاي گذشته به خاطر بازي روزگار در كنار هم نبوديم اما هميشه هميشه اون رو تو ذهنم داشتم و با روحم لمسش كردم. برادري كه بودن در كنارش حس آرامش بخشي رو بهت ميده از جنس احساس در كنار پدر بودن و اين لذت بخش ترين حسي هست كه يك انسان مي تونه لمسش كنه.
و من خوب اين حس رو ميتونم لمسش كنم.
امشب شبي زيباست چون برادري رو تو اين شب بدست آوردم كه كمتر از پدرم در زندگي نقش نداشته و اين حضور هميشه حس اطمينان رو به من داده.

رضاي عزيزتر از جان تولدت مبارك.
|+| نوشته شده توسط كوروش در جمعه 1385/02/08 و ساعت 3:57 قبل از ظهر | 
حرف اول

خيلي وقته كه مي خوام بنويسم. از چي؟ نمي دونم. چرا؟ اونم نمي دونم. فقط مي دونم كه بايد بنويسم هر چند كه نوشتن نه حرفه من هست نه در حد اونم كه مثل خيلي از خوباني كه مي نويسند باشم.
چند سال هست كه وبلاگهاي زيادي رو مي خونم هميشه دوست داشتم منم يك گوشه دنجي واسه خودم بنويسم ولي مثل خيلي چيزهاي ديگه به سرانجام نمي رسيد.
ولي حالا مي دونم كه بايد بنويسم.
آره بايد بنويسم...
گفتم از كجا شروع كنم ولي چيزي به ذهنم نرسيد.
هميشه همينطوري هست وقتي مي خواي بزني به هدف سيبل رو پيدا نمي كني.
بعضي وقتها لازم هست كه رهاش بگذاري از همه دغدغه ها اينطوري بهتر نتيجه مي ده يا بهتر بگم راحت تر نفس مي كشي وذره ذره اون اكسيژنه تا انتهاي وجودت مي ره وخيلي از اون انرژيهايي كه اونجا گير كرده رو با فشار زيادي به بيرون هدايت مي كنه و باعث مي شه كه بتوني به راحتي از انرژي آزاد شدت براي انجام يك حركت مثبت استفاده كني.
فكر مي كنم اين بهترين راه حل تو اين لحظه مي تونه باشه.به هر حال مثل خيلي چيزهاي ديگه كه تو اين دنيا يه روز پيداشون مي شه اينجام يهويي بعد از كلي فكر كردن راه افتاد.
تجربه كردن رو دوست دارم ولي بعضي وقتها لازم كه از تجربه هاي تكراري مثل خيلي از چيزهاي تكراري ديگه كه تو زندگيهامون فراوان هست فاصله بگيريم منم مي خوام همين كار رو بكنم دوست دارم اينجا در كنار شما خوبان تجربه هاي جديدي رو داشته باشم و بتونم آموزش ببينم و از راهنماييهاي شما هم كمال استفاده رو ببرم پس حضور سبز شما در كنار من مي تونه بهترين كمك باشه.
زياده گويي (زياده نويسي) نكنم هميشه ديدن تضادها تو زندگيم خيلي سوال تو ذهنم ايجاد مي كنه دوست دارم اينجا در مورد اين تضادها بگم شايد تونستم به يك تعادل نسبي دست پيدا كنم شايد پاسخي باشه به اين پرسشها.
الان آخر شب هست دو بيت شعر مي نويسم وبعدش هم خوابهاي خوب ببيينيد.

ما رند و خراباتي وديوانه و مستيم

پوشيده چه گوئيم همينيم كه هستيم


چون قسمت ما روز ازل جام بلا بود

پيداست كه تا شام ابد باده و مستيم

 

شب بخير.

|+| نوشته شده توسط كوروش در یکشنبه 1385/02/03 و ساعت 1:57 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar