تبليغاتX
ParaDox
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
بازگشت همه بسوي اوست.
 

سلامي چو بوي خوش وبلاگنويسي.

اين چند روزي كه نبيدم، كلي خبر بيد. خبرهاي جام جهاني كه رو شاخه (حيف كه زنجيره گزارشاتم پاره شد)، ولي از همه مهمتر رو بگم، "بازگشت همه بسوي اوست". نه بابا خوشحال نشيد، من ريق رحمت رو سر نكشيدم و فكر نكنيد كه الان دارم از سراي باقي مي لاگم، كور خونديد حالا حالاها مهمون هستم (آخه با عزرائيل خشكه حساب كردم، فعلاً با من كاري نداشته بيد)، بله من از همين جا به اطلاع همه دوستان و دشمنان مي رسانم كه همزمان مادربورد و سي پي يو، اين دو عزيز دل بابا، پرپر شدند، لذا به اطلاع كليه (نه روده و معده و ...) همون دوستان و دشمنان (مورد دوم بيشتر مد نظر هست) مي رساند كه مجلس ختم آن مرحومگان در خدمات كامپيوتري محل برگزار مي شود، كليه مخارج شب هفت و چهلم و سالگرد اول تا سالگرد ان ام (...) صرف امور خيريه (همون خريد قطعات جايگزين) مي شود. اينو گفتم تا در جريان عدم وبلاگ نويسيم در اين روزهاي هيجان انگيز جام جهاني باشيد، فعلاً هم دارم پولهاي قلكم رو مي شمارم تا يك سيستم تميس (همون تميز هست) جمع كنم، و خدا رو شكر به لطف اين از كار افتادگي سيستم مجالي پيدا كردم تا از دنياي كامپيوتر و اينترنت جدا شم.

براي مني كه اخيراً تا روزي ۱۰ تا ۱۲ ساعت مداوم پاي كامپيوتر و روي اينترنت بودم، اين دوره جدايي خيلي لازم بود. (بايد خودم رو به مركز ترك اعتياد به كامپيوتر در آمستردام معرفي كنم)

تا حالا پيش اومده براتون، وقتي خودتون رو درگير يك موضوعي مي كنيد و اون مي شه تمام هم و غم زندگيتون ولي به هر دليلي اون وسط يك فاصله اي تو كار مي افته، مي بينيد كه نه بابا همه زندگي اينجا و توي اين موضوع خلاصه نمي شه. خيليها رو مي بينم كه تو اين روزگار خودشون رو همچين درگير اين به اصطلاح زندگي كردند كه يادشون رفته خود زندگي چي هست، هر چي هم مي خواي بهشون تلنگر بزني كه بابا يكم بيا بيرون به خودت فرصت بده، بگذار تا فرصت ديدن دوباره زندگي و تجربه هاي ديگه رو هم داشته باشي، اما دريغ...

خوب تا رديف شدن سيستم و خوب شدن ديسك كمر و آرتروز مچ دستم، از دنياي كامپيوتر و اينترنت خداحافظي مي كنم و ميرم روي حالت استند باي، اصلاً هم نگران نباشيد، به زودي بر مي گردم، تا مخصوصاً يكم در مورد تيم ملي و فوتبال غر بزنم، پرتغال كه حسابي تو گلومون گير كرد، حالا مونده آنگولا تا اونم يك حال اساسي بهش بديم و با كوله باري از تجربه و نتايج عالي به ميهن اسلامي باز گرديم. فقط آرژانتينته، البته ايتاليا رو هم عشقه.

يك جك هم بگم و برم، "به علي دايي مي گن انگيزت از شركت در جام جهاني چي بود؟ مي گه هيچي فقط مي خواستم بازيها رو از نزديك تماشا كنم".

خوب ديگه عرضي نيست، تا ديداري دوباره و پستي ديگر، درود و دو صد بدرود.

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در سه شنبه 1385/03/30 و ساعت 3:40 قبل از ظهر | 
این نیز بگذرد...
      

بعد از بازي كه اصلاً حوصله نداشتم بنويسم، بعدش هم كه كامپيوتر محترم از كار افتاد اين شد كه الان به لطف كامپيوتر خواهرزاده گرامي كه، تولدش رو دوباره بهش تبريك مي گم (تولدت مبارك سياه عزيز)، دارم مي لاگم.

                           Mexico's Omar Bravo

                      ايران ۱ - ۳ مكزيك

تيم ملي قهرمان هم كه خوب ضد حالي به همه زد، يك نيمه عالي و يك نيمه... ، شايد الان همه انگشت اتهام رو به طرف بازيكناني كه سوتي دادند و منجر به شكست تيم شد بگيرند، منم موافقم، اما بنظرم اوني كه مقصر اصلي بود برانكو بود و بعد از اون اشتباه بازيكنان.

قبل از شروع شدن بازيها هم نظرم همين بود در مورد برانكو، اون براي ايران زحمت كشيد و موفقيتهايي رو هم در آسيا بدست آورد، ولي مربي نبود كه بتونه يك برگ برنده باشه واسه تيم ايران و متأسفانه به يكي از نقاط ضعف تيم ما هم تبديل شده، عدم داشتن ريسك پذيري و تجربه كافي باعث شد كه استرس خود برانكو روي نيمكت كه بوضوح در چهرش ديده مي شد در طول بازي به بازيكنان هم منتقل بشه، و همين تجربه نداشتن باعث شد تا تيمي كه بعد از يك نيمه بازي سنگين ولي خوب در نيمه اول، و بعد از ۲۵ دقيقه دفاع صرف و بدون ضدحمله در نيمه دوم، سبب شد كه توان بازيكنان تحليل بره و يك اشتباه منجر به پاشيدن شيرازه تيم و متعاقب اون گل سوم رو دريافت كردن. و در آخر تلخي يك باخت سنگين و از دست رفتن شانس براي گرفتن امتياز از اين بازي و صعود به مرحله بعد بشه، هر چند دو تا بازي ديگه داريم ولي با اين طرز فكر مربيان تيم ملي مطمئناً شانسي نداريم.

جالبه كه بعد از بازي مستر برانكو گفته من به بازيكنان نگفتم كه برن عقب، يكي نيست بگه آخه آدم عاقل اگه بازيكنها مي تونستند هم نمي رفتند، ولي اين تيم مكزيك بود كه خودش رو با تعويضها و عوض كردن سبك بازيش تحميل كرد، پس تو به عنوان مربي اونجا چيكاره بود، هويج كه نبودي رو نيمكت.

تفاوت مربي ما و مكزيك رو همه متوجه شدند، جالبه امروز تو تلويزيون، شبكه دوم اين مجريه هاشمي، قبل اعزام تيم به آلمان يك گزارش گرفته بود از آخرين تمرين تيم ملي و با علي كريمي مصاحبه اي كرد... خلاصش كه بعد از كلي پيله شدن به كريمي آخرش يك حرفي زد كريمي كه معلوم شد كه حتي بازيكنان هم از كادر فني و تواني كه داره راضي نيستند، كريمي مي گفت مربي تيم ما (بايرن مونيخ) قبلش كه تمرين يا بازي داريم مثل يك رفيق مي ياد با بازيكن صحبت مي كنه (ذخيره و يا فيكس باشه بازيكن فرقي نداره) كه وقتي وارد زمين مي شيم با روحيه خوب بازي كنيم و يا اگه رو نيمكت مي نشينيم با روحيه باشيم، اما اينجا نه، مربي بنظر نمي رسه كه همچين تفكري داشته باشه و...، به هر حال اينم دست مريزاد داره واسه آقايوني كه عشق برانكو خفشون كرده بود، و اعتقادي به مربي بزرگتري نداشتند. بازي با پرتغال هم به احتمال زياد دايي بازي نمي كنه تا همه خيالشون راحت باشه، ظاهراً كمر درد داره ولي همش فيلمه كه سه نشه آقاي دايي بايد بشينه رو نيمكت. دم آندو تيموريان گرم نشون داد كه جوونهاي اين مملكت اگه تو عمل بهشون ميدون داده بشه (نه فقط زر مفت بزنند)، توانايي بسيار بالاي دارند. بابا اين يحيي هم هر چند سال يكبار گل مي زنه واسه تيم ملي اونم چه گلهايي. (علي دايي واسه خودت صدبار بنويس "دايي حيا كن، تيم ملي رو رها كن" آخرش اينه ديگه، آدم تا لب گور هم بخواد بازي كنه همين مي شه، اينجا جام جهاني علي گارداش، نه مقدماتي بازيهاي آسيايي).

                   Portugal's Pauleta

                           آنگولا ۰ - ۱ پرتغال

باريكلا آنگولا يك تيم فيزيكي و با توان بدني خيلي خوب كه علي رغم برتري محسوس پرتغال در طول بازي ولي با جنگدنگي و درگيريهاي زيادي كه با پرتغاليها داشتند، فضاي زيادي به پرتغال ندادند تا بتونه اون بازي روانش رو ارائه بده و بتونه با گلهاي زيادي برنده بشه، هر چند فيل بزرگ (مربي پرتغال) خيلي زيرك هست و دستش رو به اين راحتيها واسه بقيه رو نمي كنه، اما كار ما خيلي سخته واسه روبرو شدن با اين تيم.

                 هلند ۱ - ۰ صربستان و مونته نگرو

هلند هم اگه آرين روبن رو از تركيب ور مي داشتند حرف زيادي براي گفتن نداشت، تيم خيلي سطح بالاي حداقل تو اين بازي نشون ندادند، هر چند جلوي صربستان كه تيمي شناخته شده و بازيكنان با تجربه اي داشت نتيجه گرفتن، به هر حال مي تونه خوب باشه ولي واسه صعود به مراحل بالاتر اين سبك بازي راضي كننده نبود، واسه هلندي كه هميشه در سطح خوب و به زيبايي فوتبال شناور بازي مي كنند، قابل قبول نبوده، بايد ديد مردان فانباستان افسانه اي چيكار مي كنند.

خوب روز چهارم هم تموم شد، ظاهراً يك روز در ميون بازيها پر گل هست، البته امروز برزيل بازي مي كنه بعيد مي دونم با اين تيم نتونند گل زيادي به كرواسي بزنند.

 

            fifaworldcup

                                         ژاپن ۱ - ۳ استراليا

امروزم ژاپنيها هم با طرز تفكر اشتباهي كه داشتند باختند، اونها هم يك نيمه عالي بازي كردند و علي رغم ارائه يك بازي خوب در نيمه دوم، ولي بدليل تحليل رفتن بازيكنانشون در نيمه دوم زير حملات استراليا در نهايت، اشتباه دروازه بانشون رو گل اول موجب شد كه شيرازه تيمشون از هم بپاشه و در فاصله زماني كمي۲ گل ديگه هم بخورند، تا مثل ايران مغلوب بشوند. هر چند كه حداقل تساوي مي تونست نتيجه عادلانه باشه.

                         جمهوري چك ۳ - ۰ آمريكا

بابا عجب تيمي جمهوري چك، پوست آمريكاييها رو كندن، با اينكه همه سن بالا هستند تو چك ولي آمادگي بدني خيلي خوبي داشتند. اين يان كولر غول هم تا يكي پوفش مي كنه زرتي مصدوم مي شه، هر چند گلش رو زد و بعد مصدوم شد، بازي رزيچكي تو جمهوري چك فوق العادست. هر چي پاول ندود مسن داره از دور خارج مي شه، عوضش رزيچكي جوون داره رشد مي كنه. ۳ گل به آمريكا زدن كار راحتي نبود كه چكها بخوبي اينكار رو كردند تا نشون بدن اون بازيهاي عالي مرحله مقدماتي اتفاقي نبوده.

                                    ايتاليا ۲ - ۰ غنا

ولي ايتاليا دمش گرم جلوي غناي گردن كلفت و تا حدودي خشن، بازي خوبي كردند و با حرفه اي گري نتيجه رو به نفع خودشون رقم زدند. باريكلا حداقل ايتاليا هم خوب بازي كرد و هم خوب نتيجه گرفت تا حداقل دلمون به ايتاليا خوش باشه. از تيم ملي كه خيري نديدم و زد تو پرمون، مگه ديگري دلمون رو خوش كنه. بنظر مي رسه ايتالياي امسال مي تونه مدعي براي كسب جام باشه، بايد ديد مقابل حريفهاي ديگه بازيكنان ليپي چيكار مي كنند.

 

پي نوشت ۱: تا روبراه شدن سيستم نازنينم كه فكر كنم حسابي رفته تو كما از وبلاگ نويسي خبري نيست. گفتم كه يك وقت نگرانم نشيد.

پي نوشت ۲: هي مي خوام اين چند وقته تو هپروت فوتبال باشم، ولي مگه مي گذارند، مهرورزي نيروي انتظامي با بانوان رو اينجا ببينيد. و اينجا، ممنون از زيتون.

|+| نوشته شده توسط كوروش در سه شنبه 1385/03/23 و ساعت 6:33 قبل از ظهر | 
روز دوم
 

                fifaworldcup

 

روز دوم جام هم به پایان رسید. همش 4  گل اونم تو 3 بازي خيلي افتضاح بود آمار گلزنی، باز صد رحمت به بازيهاي ديروز اگه خيلي خوب نبود حداقل گل به اندازه كافي داشت. خوب بريم با هم ببينيم امروز چه خبر بود تو جام 18.

 

              BECKHAM David (ENG)

 

                                     England 1 - 0 Paraguay

 

خوشحالم که نیمه اول بازی رو کلاً ندیدم و به خواب خوشم ادامه دادم. هر چند تو بازي كسل كننده انگليس و پاراگوئه، نيمه اولي كه خلاصش رو بعداً ديدم بهتر از نيمه مزخرف و كسل كننده دوم بود. نيمه اول به جز چند تا حركت از سوي انگليسها و دفاع پاراگوئه خبري نبود،  تك گل بازي هم روي ارسال ديويد بكهام روي دروازه پاراگوئه و سوتي كاپيتان تيم پاراگوئه (كارلوس گامارا) و زدن يك گل به خودي قشنگ به پايان رسيد. نيمه دوم بدتر از نيمه اول بازي تدافعي انگليس كه با نداشتن مهاجمان آماده مثل اون تازه از مصدوميت رها شده كه يك سايه در زمين بود و روني كه بخاطر مصدوميت به نيمكت پيچ شده بود، كروچ هم با اون قد بلند 2 متري تو زمين بايد بيشتر مواظب باشه نخوره زمين و به جز بازي هوايي حرفي براي گفتن نداشت. اگه لمپارد با چند تا شوتي كه تو زمين زد آبروداري نمي كرد، با بودن جرارد كه اون وسط نقش مترسك رو بازي كرد، بريتانياي كبير حسابی صغیر می‌شد. برادرهاي هوليگانز نبايد ادعاي قهرماني تو جام رو با اين تيم و سبک بازی داشته باشند، اونطرف هم اگه دوندگيهاي فوروارد پاراگوئه نلسون والدز نبود، هر كي بازي رو مي‌دید فکر می‌کرد پاراگوئه بازی رو برد، بس که این تیم بی‌انگیزه و کم رمق جلوی انگلستان بازی کرد. 

 

           Fans SWE

 

                                 Sweden 00 Trinidad&Tobago

 

چه حالی کردند این طرفدارهای ترینیداد، طفلکی لئوبین هاکر مربی ترینیداد همچین دست می‌زد واسه خودشون آخر بازی که هر کی نمی‌دونست انگار‍ برنده جام‌جهانی شدن، هر چند گرفتن حال سوئد قبراق و آماده با اون نظم تیمی خوب، اونم یک نیمه 10 نفره بازی کردن، واسه تیمی که بار اولشه که تو جام‌جهانی بازی می‌کنه، خدائیش خوشحالی اینچنین هم داشت.

دلم واسه هوادارای خوشگل و خوش‌تیپ سوئدی سوخت، آره داداش، فلفل نبین که ریزه، بشکن ببین چه تیزه، هیچکی فکرش رو نمی‌کرد که ترینیداد نیمه اول اونجوری جلوی سوئد بازی کنه، هر چند نیمه اول تحت تأثیر حملات سوئد بودند، اما با چند تا حمله زهرداری که نیمه اول رفیقای دوآیت یورک (یادتونه کی بید؟ فوروارد شماره 19 تیم منچستر یونایتد و زوج طلایی اندی کول) کردند نشون دادند که تیم دست و پا بسته‌ای نیستند و از دست دادن چند موقعیت خوب توسط بازیکنان گردن کلفت سوئد منجر شد تا با تساوی به رختکن برند،. نیمه دوم هم اول بسم‌ا... یک اخراجی از ترینیداد امر رو به همه از جمله ممد مایلی‌کهن که کارشناس برنامه بود، مشتبه کرد که حتماً سوئدیها دروازه رو به توپ می‌بندند و آخر بازی چند تا گل مشتی تو دروازه ترینیداد کاشته شده ، حملات گسترده سوئد روی دروازه ترینیداد و از دست دادن موقعیتهای فراوان توسط این تیم که با درخشش شاکا هیسلاپ تو دروازه ترینیداد و حضور خوب دفاع و بقیه بازیکنان ترینیداد باعث شد تا بعد از سوت پایان دیدار این سوئدیها باشند که از فرصت خوبی که برای گرفتن 3 امتیاز مفت از دست دادند، حسابی ضدحال بخورند و همه از جمله ممد مایلی‌کهن هم تو کف این نتیجه موندند. (باریکلا ترینیداد، خوشم می‌یاد حال سوئد گرفتند، تا اونا باشند که دیگه آرژانتین رو از جام‌جهانی 2002، حذف نکنند). نتیجه بازی مزخرف، بازی که تساوی بدون گل باشه هر چقدر هم خوب باشه به دل آدم نمی‌نشینه. اظهارنظر گزارشگر آخر فنی مسابقه (جناب علیفر رو می‌گم، معرف حضور که هستند) داشتید، نمی‌دونم کی به این آقا گفته تو اگه گزارش نکنی شبکه سوم و گزارش ورزشیها رو هوا می‌مونه.

یک نکته این بازی آمادگی جسمانی خوب دو تیم بود که به ارائه بازی بهتر کمک کرد.

 

 

 

             (ARG), CRESPO

 

                                  Argentina 2 -1 Cote Divoire

 

نتیجه عالی بید، واسه من که بعد از ایتالیا، آرژانتین تیم محبوبم هست، بازی راضی کننده‌ای بود، خصوصاً نیمه اول از سوی آرژانتین که کار خودشون رو با زدن 2 گل به خوبی انجام دادند، اگه کمک‌داور شوت این بازی اون گل اول آرژانتین که بدرستی تو دروازه بود رو گل اعلام می‌کرد نتیجه الان بهترم بود. ولی فکم اومد پائین با این بازی که ساحل‌عاج انجام داد، حیف که این تیم افتاده تو گروه مرگ وگرنه تو هر گروه دیگه‌ای بود حتماً صعود می‌کرد، البته الان هم شانس صعود داره ولی با بودن هلند بعید می‌دونم. نیمه اول رو که هم تیمیهای دروگبا تحت تأثیر حرفه‌ای گری آرژانتین و ستارهاش قرار گرفتند و علی‌رغم بازی خوب بازنده به رختکن رفتند، تا مردان هانری میشل شانس کمی برای گرفتن امتیاز واسه خودشون قائل باشند. اما نیمه دوم این تیم خوب ساحل‌عاج بود که با روحیه تهاجمی و اعتماد بنفس بالا که داشت، بدون ترس روبروی قهرمان 2 دوره جام‌جهانی و یکی از پر افتخارترین تیمهای جام بازی کردند و با درگیریهای فراوان در میانه زمین تا حدودی با توجه به عقب‌نشینی تاکتیکی آرژانتینیها برای حفظ نتیجه و خستگی کمتر، میانه زمین رو مال خود کردند و با حملات خوبی که داشتند بالاخره توسط کاپیتان و گلزن اول تیم دروگبا به گل رسیدند تا دقایق آخر بازی رو آرژانتین با استرس زیادی بازی کنه، ولی به هر ترتیب این آرژانیتن بود که تو این بازی جوندار و زیبا نتیجه رو با توجه به تجربه بیشتر از آن خودش کرد تا همه آرژانتین و سمبل این کشور مارادونا که از نزدیک بازی رو می‌دید، در پایان از نتیجه بدست اومده راضی باشند، تیم ساحل‌عاج هم نشون داد که همونطور که از قبل گفتن می‌تونه یکی از تیمهای شگفتی‌ساز جام باشه. حداقل تو بازی پنجم یک بازی دیدیم که هم قشنگ بود و هم گل داشت. تو این بازی هم چیزی که نمود پیدا می‌کرد قدرت‌بدنی بالای تیمها (آفریقا که  کلاً آخر بدن هستند) و این نشون می‌ده تیمهایی موفق‌ترند تو این جام که از لحاظ بدنی در بالاترین سطح باشند.

 

 

 

 

پي‌نوشت 1: اگه دنبال عکسهای حاشیه مسابقات هستید، زودی اینجا کلیک کنید (با تشکر از امپکس، نودال و... و  لینکدونی برای کش رفتن این لینک)

 

 

پی‌نوشت 2: فردا روز موعود برای تمام ایرانیهاست ( نه بابا قرار نیست فردا امام زمان ظهور کنه، مهدی‌جان فقط جمعه‌ها وقت داره می‌یاد)، بعد از 8 سال دوباره تیم ملی قراره تو جام‌جهانی، جلوی مکزیک اونم ساعت 7:30 تو نورنبرگ به میدون بره، حالا همه دستا بره بالا (قر نده بچه می‌خوایم دعا کنیم)، خدایا به حق پنج‌تن آل عبا، 12 امام مظلوم، به حق 14 معصوم و 124 هزار پیغمبر، به حق تموم چندصد هزار امامزاده مدفون، خودت لطفی کن، عنایتی فرما (رضا عنایتی رو نمی‌گم خداجون)، این تیم ملی ما رو که با این همه مصدوم زوارش در رفته و مربی دودره‌بازتر از خودمون داره رو، برای ما ملت همیشه در صحنه، که همه حقش انرژی هسته‌ای هست (200 تومن بسته‌ای، چیکار کنم شرطی شدم خودش بی‌اختیار گفته می‌شه) ... حذف... نه، نه، اشتباه شد خداجون، برای ما مقابل این جادوگرهای مکزیکی حفظ فرما، خدایا شوری این چشمهای قرتاض (همونی که صداش خش داره، تو سریال درپیت  زندگی به شرط  خنده) رو صد برابر کن تا مکزیکیها رو با اون چشمای شورش بترکونه. و حالا ملت پشت مانیتورنشین در حالی که اشکی پاک از روی تزرع که نه، از زور خنده دارند می‌ریزند، بلند طوریکه موآ و بوآ و بقیه اهل منزل از خواب خوش خرگوشی بیدار نشوند در دل آمین می‌گویند.

 

پی‌نوشت 3: عادل ریخت (همون ترکب سابق هست) تیم ملی در برابر مکزیک رو گفت، همه هستند مثل سابق، فقط فریدون زندی که مصدوم هست بجاش آندو تیموریان بازی می‌کنه و با روش 1-3-2-4 ، ترکیب که بهترین هست فقط امیدوارم بازیکنان تیم ملی روحیه خوبی داشته باشند و از نظر بدنی هم کم نیارند، انشاا... مکزیک رو کاکوج می‌کنیم.

 

پی‌نوشت 4:مثل این تبلیغات شرکتهای تجاری و بانکها، که از هر سوژه‌ای واسه کارشون استفاده می‌کنند:

 

                    با آرزوی موفقیت تیم ملی در جام‌جهانی 2006 آلمان

 

 

 

 

                     

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در یکشنبه 1385/03/21 و ساعت 5:8 قبل از ظهر | 
جام جهانی و رویایی دوباره...
 


            fifaworldcup 


 


برداشت اول: جام‌جهانی.


 


خوب جام 18 هم شروع شد. و من هم مثل میلیونها هموطن و میلیاردها بیننده تلویزیونی در سراسر کره‌خاکی به تماشای این بازیها می‌نشینم تا به دور از هیاهوی زمانه و بازیهایش فرصتی برای رفتن در خلسه‌ای عمیق با افیونی لذت‌بخش به نام فوتبال پیدا کنم.


حالا تماشای فوتبال برای من، تنها، سرگرمی کودک دیروزی نیست که همه عشق و آرزوهاش رو در یک مستطیل سبز و جادوی هنرمندانش جستجو می‌کرد، کودکی که با یک گل تیم محبوبش، فریادش به آسمانها می‌رسید و با گل حریف، بار تمام غمهای عالم رو روی دوشش احساس می‌کرد. حالا فوتبال برای من همچون افیونیست که نئشه‌گی بعد از کشیدنش تمام روح و جسمم رو فرا می‌گیرد تا لذت بودن در زمان بی‌زمانی رو با تمام وجودم حس کنم.


جایی که زمان معنا ندارد و من فارغ از هر خیالی در توهمی خودخواسته بدور از تلخی‌های روزگار، بودن و زندگی در لحظه رو حس می‌کنم. دیگه غم نداشتن پول تو جیب پدرم، نبودن کار واسه برادرم، فکر نداشتن امنیت برای مادر و خواهرم، نداشتن فرصتی برای نفس کشیدن واسه خودم، خاموش‌شدن بغض تو گلوی رفیقم، معنایی نداره، آخه من خودم رو انقدر غرق لذت این افیون می‌کنم که دیگه فرصتی برای فکر کردن نداشته باشم.


من حالا جام‌جهانی رو خیلی بیشتر از دوران کودکیم دوست دارم، بیشتر از دیروزها و کمتر از فرداها. هر چی زمان جلوتر می‌ره و من به بایدهایی که باید باشند، اما نیستند، فکر می‌کنم قدر دوست داشتن این لحظه‌ها و دلیلش رو بهتر متوجه می‌شم، اینجا تو این تأتر بیادماندنی من همه اون چیزهایی رو که حق مسلم من هست (هه... مثل انرژی هسته‌ای!؟) رو براحتی لمس می‌کنم،  تو این رویاهاست که من حق اینو دارم تا توانائیهام رو به دیگران نشون بدم، اینجاست که من بودن در کنار دیگران رو تو یک صف بدون واسطه برتریهای زبان، نژاد، رنگ پوست، میزان سرمایه و... لمس می‌کنم، اینجاست که همه چیز به تلاش من برای تحقق رویاهام بستگی داره، نه اجازه‌ای که دیگری برای تحقق رویاهام به من ‌می‌ده، اینجاست که من زندگی کردن در لحظه رو لمس می‌کنم.


من جام‌جهانی رو دوست دارم با تمام غمها و شادیهاش، با تمام اشکها و لبخندهاش، با تمام فرازها و فرودهاش، باتمام بردها و باختهاش، با تمام حس ناسیونالیستی و عرق به وطنی که خیلی وقتکه در وجودم خشک شده، اما دوباره چون خونی گرم و حیات‌بخش در تار و پود وجودم روان می‌سازد، من جام‌جهانی رو دوست دارمچون این معجزه فوتبال است.


 


 


برداشت دوم: پیش بسوی جام‌جهانی.


 


داور آرژانتینی سوت آغاز بازی افتتاحیه بین دو تیم آلمان و کاستاریکا رو در ورزشگاه جام‌جهانی (آلیانز آرنا)  شهر مونیخ به صدا درآورد تا دوباره تأتر رویاها بر روی سن به نمایش گذاشته شود. حالا آدرنالین خون من و تو و چند میلیارد بیننده دیگه به بالاترین حدش می‌رسه، خودتون رو برای ورود به این سالن نمایش آماده کنید.


 


 


برداشت سوم: گزارش بازی.


 


 FRINGS Torsten (GER)


 


 


                        Germany 4 - 2 Costa Rica           


 


آلمانیها بردند تا حداقل تو کف اون همه تلاش واسه بدست آوردن میزبانی جام‌جهانی و پولهایی که بابت رشوه به رئیس فدراسیون روسیه داده بودند نمونند. بدون کاپیتانشون بالاک، تیم آلمان با ارائه یک بازی نسبتاً خوب با توجه به انتقادهای زیادی که از این تیم می‌شد، بازی رو برد تا در روزی که تیم کاستاریکا در حد و اندازه تیمهای جا‌م‌جهانی نشون نداد، این آلمانهای خوش‌شانس باشند تا به لطف قرعه‌های خوبی که همیشه نصیب این تیم می‌شه، علی‌رغم داشتن ضعف مفرط در خط دفاع با زدن 4 گل، خودشون رو کاندید اول، برای صعود از جام مطرح کنند.


برای بازی افتتاحیه جام شاید بازی سطح بالایی نبود ولی نتیجش حداقل راضی‌کننده بود. عجب گلی هم زد فرینگز، دمش گرم.


 


 


                               Ecuador 2 - 0 Poland


 


 


اما بازی دوم جام حکایت دیگه‌ای داشت، لهستان تیمی که 7 حضور در جام جهانی رو تجربه می‌کنه با داشتن پشتوانه‌ای از تجربه در جام‌های گذشته و ارائه بازیهای خوب در مرحله مقدماتی با امید بیشتری برای برد به مصاف اکوادوری رفت که برای دومین بار متوالی هست که جواز صعود به جام‌جهانی رو بدست آورده. در این بازی این اکوادور بود که با اعتماد به نفس بالا و با تکیه بر تجربه چند بازیکن قدیمی خودش، اولین شوک رو به جام هجدهم، با برد مقابل لهستان وارد کرد، تیمی که با ارائه یک بازی منطقی و با نشاط نشون داد که رقیب جدی برای آلمانیها برای صعود به عنوان تیم اول از این گروه هستند، هر چند شانس هم با این تیم یار بود و در دقایق پایانی نیمه دوم با فشار لهستانیها روی دروازشون ۲ بار تیر دروازشون به لرزه افتاد، اما با این برد نشون دادند که لیاقت حضور در جام و برد در این بازی رو داشتند.


 


 


پی نوشت ۱: فعلاْ مطالب پستهای اخیرم فوتبالی خواهد بود، پیشنهاد، انتقاد و... دارید بگید تا کیفیت کار بره بالاتر.


 


پی‌نوشت ۲: این سایت جام‌جهانی هست، اینجا سر بزنید و رأی بدید تا علی کریمی یک جفت استوک طلایی بگیره (یکم حس ناسیونالیستی داشته باشید بد نیست) بعداً شاکی نشید که من چرا زودتر نگفتم.


 


 


 


 

|+| نوشته شده توسط كوروش در شنبه 1385/03/20 و ساعت 8:10 قبل از ظهر | 
تشکر
 

 

1- یک تشکر ویژه کنم از همه دوستانی که بعد از پیشنهاد بنده، اظهار لطف وهمکاریشون رو به هر نحوی اعلام کردند. بلاگرهای عزیز(نیک‌آهنگ، شیندخت، یک پزشک، میلاد اکبرنژاد و...) که به این مطلب لینک دادند و با انعکاس مجدد خبر در وبلاگشون، موجب شدند تا حداقل به این زودیها لب طاقچه عادت نرود از یادمان.

2- بعضی از دوستان هم شرایط این خانواده و داشتن 7 فرزند تو این دوره زمونه و... رو نکوهیده بودند، که خوب بنده هم با شما در خیلی از موارد موافقم، اما هدف از درج این خبر، صرفاً اطلاع‌رسانی و در مرحله بعد انجام یک حرکت انساندوستانه بود، نه نقد شرایط و مسببین بوجود آمدن این وضع که خود جایگاهی دیگر می‌طلبد.

3- بعضی از دوستان هم تقاضای اعلام شماره حساب کرده بودند، که همین‌ جا لازم می‌دونم که توضیح بدم بدلیل اینکه سوء‌تفاهمی پیش نیاد ابتدا از دادن این پیشنهاد صرفنظر کردم، و در حال حاظر ترجیحاً روی پیشنهاد اول کار می‌کنم، در صورتیکه پیشنهاد جدی و قابل توجه از سوی دوستان شود، با هماهنگی لازم با دوستی قابل اعتماد در شیراز برای انجام کار، متعاقباً در مورد نحوه کمک، اطلاع‌رسانی خواهد شد.

4- از همه دوستان دیگه‌ای که با انواع ایمیلهای آلوده به اسپم، ویروس، تروجان و... قصد داشتن تا حضور سبزشان را اعلام کنند نیز، کمال تشکر رو دارم، امیدوارم لطفشان پاینده نباشد.

5- اینکه قرار بود کلی پست فوتبالی برای جام‌جهانی برم که خوب به دلیل گرفتاری و پیش اومدن این موضوع کمی از اینکار بازماندم که بزودی جبران می‌شود.

6- پیام اخلاقی اینکه ما همیشه نیازمند یاری سبز یکدیگر هستیم.

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در پنجشنبه 1385/03/18 و ساعت 3:45 قبل از ظهر | 
درخواست کمک...
 

                          درخواست کمک

 

                  تلاش بیهوده به از خفتن است

 

 خبرش تازه نيست، چند روزي هست كه روي تلكس خبرگزاريها ديدمش، حالا هم بيات شده و تو اين هياهوي زندگي خيلي زود بدست فراموشي سپرده مي‌شه، اما دردش چی؟

 نه... مثل خوره وجود آدم رو می‌خوره.

خیلی درد داره

خیلی...

 از لحظه‌ایکه این خبر رو خوندم (زنی با 7 فرزندش یک سال و نیم است که در یک اتوبوس زندگی می‌کند.)، خیلی خورد تو پرم، شاید تا الان خیلیهاتون شنیده باشید، شایدم نه، شایدم انقدر به این جور موضوعها عادت کردیم که به این راحتی نمی‌تونه قلقلکمون بده، چی برسه که بخوایم یک قدمی هم برداریم. با عواملی که باعث شدن این شرایط پیش بیاد کاری ندارم، صحبت سر خودمون هست، خودمون که ظاهراً از مدرنیزه و ماشینی شدن زندگیها فقط قسمت بی‌تفاوتیش رو خوب یاد گرفتیم، بی‌تفاوتی به هموطنی که یک گوشه این سرزمین زیر فشار زندگی، جلوی چشممون داره خورد می‌شه، ولی حاظر نیست تا دستش رو بطرف هر ناکسی دراز کنه، نمی‌خواد غرورش، تنها چیزی که باعث دووم آوردنش تا امروز شده رو براحتی از دست بده.

نه مطلبی که نوشتم چیز تازه‌ای هست، نه خودم تازه به حقایق زندگی تو جامعه آگاه شدم. خیلی با خودم کلنجار رفتم تا به این نتیجه برسم که کاری که می‌کنم درسته؟ آیا باعث کمک کردن به این خانواده خواهد شد یا نه؟ ولی چیزی بود که تو گلوم گیر کرده بود، و باید می‌گفتم وگرنه غمباد می‌گرفتم.

نقل قول و ذکر دوباره خبر هم دردی از این خانواده دوا نمی‌کنه. چیکار می‌شه کرد؟

چیز زیادی نمی‌خواد، فقط یکم غیرت می‌خواد که الحمدا... بچه‌های وبلاگستان نشون دادن، در انجام کار خیر بخلی ندارند و حاضرند قدم خیری بردارند. مطمئن باشید که نیت خیرتون برای این خانواده چاره ساز خواهد بود.

آهای با شما هستم بچه‌ معروفهای وبلاگستان، خصوصاً شما کاکو شیرازی‌ها یکم غیرت نشون بدین از اوضاع این خانواده خبری بگیرید، به پول کسی هم نیاز ندارند، فقط واسه جوونهاشون اگه می‌تونید کار پیدا کنید تو شهرتون، تا حداقل این خانواده بتونه چرخ زندگیش رو خودش بگردونه، می‌دونم که کار سختیه تو این بازار کساد بیکاری و همتون گرفتار مشکلات ریز و درشتتون هستید، ولی شاید یک دوستی، آشنایی تو شهرتون پیدا بشه که کار واسه دو تا جوون داشته باشه. من شخصاً برای پیدا کردن کار تو شهرتون تمام تلاشم رو می‌کنم، امیدوارم شما هم همت کنید تا گره کار این خانواده باز بشه، بالاخره این بلاگر بودن باید یکجایی خودش رو نشون بده.

پیشنهاد‌های دیگه‌ای هم می‌تونستم بدم، به شهرداری آویزون بشیم، به شورای شهر مراجعه کنیم، یک پتیشن هم واسه کمک راه‌بندازیم و... ولی تنها به این حرف اعتقاد دارم " کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من" پس لطفاً بجای صرف انرژی در راههای دیگه به نزدیک‌ترین راه و بهترین روش بپردازیم تا غرور این خانواده محترم هم جریحه‌دار نشه.

پیشاپیش از همه شما برای انجام این کار خداپسندانه سپاسگزارم. 

 

بنی‌آدم اعضای یکدیگرند          که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار     دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی‌غمی    نشاید که نامت نهند آدمی

 

 

پی‌نوشت ۱: من لینک خبر و پیشنهاد خودم رو برای چند نفر از بزرگواران وبلاگستان می‌فرستم، امیدوارم با انعکاس اون در وبللاگشون، باعث انجام یک حرکت مثبت به نفع این هموطن عزیز شود.

پی‌نوشت ۲: آمادگی دریافت هر نوع پیشنهاد دیگه‌ای از سوی شما عزیزان در جهت انجام کار رو دارم، لطفاً با ایمیل بنده تماس بگیرید.

 

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در دوشنبه 1385/03/15 و ساعت 6:35 قبل از ظهر | 
جنون
 

" گر‌چه شکوه کردن بیهوده است اما لب از سخن فروبستن نیز آسان نیست. می‌دانم که بیهوده است، اما وقتی کسی را دوست داشتی باید ثابت قدم باشی، تا حدی که دوباره زنده کردن انسان را امکان‌پذیر بدانی. می‌توان سخت ثابت‌قدم بود ، سخت ثابت‌قدم ، حتی با علم به اینکه آنچه می‌کنیم بیهوده است.

اما نخست باید بدانیم که کارمان بیهوده است و در عین حال چنان به دنبالش باشیم که گویی نمی‌دانستیم و این جنون ساختگی ساحر است."

                                                                                                             (دون خوان)

 

... ادامه دارد.

 

 

 

پی‌نوشت: خیلی وقته خواستم بنویسمش، ولی هنوز دارم باهاش کلنجار می‌رم، باید یکم تمرکز کنم، ولی می نویسم.

 

 

 

 

 

                                                                                                               

|+| نوشته شده توسط كوروش در جمعه 1385/03/12 و ساعت 3:49 قبل از ظهر | 
قطره چکون
 

تیم ما قطره چکونه

            اولش آوانس می‌ده

                         بعد می‌چکونه

 

                         FRIENDLY-IRAN-BOSNIA

 

            ایران ۵ - ۲ بوسنی

 

پی نوشت ۱: اول به افتخار تیم ملی کف برو تو کارش، بعد هم در همین رابطه اینجا و اونجا و همینجا

 

پی‌نوشت ۲: به دلیل عدم استقبال بینندگان، شنوندگان و بقیه ...گانهای این وبلاگ، دیگه از تحلیل و گزارش فوتبال خبر مبری نیست. (بیخودم التماسم نکنید، هاوالا بلا)

 

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در پنجشنبه 1385/03/11 و ساعت 4:57 قبل از ظهر | 
تلنگر...
 

  داشتم فیلم فرصت مبارزه که از شبکه دوم امشب پخش شد، رو نگاه می‌کردم، از اون دست فیلمهای معروف سینما نبود، یک فیلم معمولی که بازیگر اصلی فیلم درسته که قهرمان کشتی بود، ولی نه قرار بود همه دنیا رو عوض کنه و نه یک ضد قهرمان بود که با همه دنیا سر جنگ داشته باشه، یک فیلم در مورد آدمها و روابطشون، خواسته‌ها و آرزوهاشون و...

کجاش جالب بود؟

به هر حال همین رو می‌دونم که،  ماجرایی که واسه این آدم معمولی، تو این فیلمهای معمولی می‌افته، داستانش خیلی نزدیکتره به زندگی ما و اتفاقهایی که واسه هر کدوم از ما داره می‌افته، به دور از آرتیست‌بازیهای معمول تو این فیلمهای هالیوودی و یا این فیلمهایی که با هزار عنوان فیلمهای مفهومی و غیر مفهومی می‌خوان با سبک خودشون حرفشون رو بزنند و بیشتر از این که کمکی به درک موضوع بکنند، بیننده رو تو سردرگمی عمیق‌تری رها می‌کنند.

خیلی راحت فیلم حرفش رو زد "ماجرای پدری که سابقاً قهرمان کشتی منطقه و ایالتشون بوده و حالا فقط یک مربی معمولی هست، بدون رسیدن به خواسته‌ها و جایگاهی که یک قهرمان دوست داره تا بعد از تلاشش به اون برسه و از اون برخوردار باشه، و همه اینها بخاطر نرفتن به دانشگاه و گرفتن بورس تحصیلی و... هست.

حالا این پدر یک پسر داره، کوچیکه اما پدرش آرزوهای بزرگی داره (ظاهراً برای پسرش ولی در واقع  برای خودش) و می‌خواد که پسرش با تمام وجود تلاش کنه و قهرمان بشه.

 

                                                     ۱۰ سال بعد 

      

این پسر بعد از 10 سال قهرمان منطقه شده، بواسطه شرایط زندگی با افکار جدیدی روبرو می‌شه از طرف عمو و نامزدش (!!!)، حالا اونها بهش می‌گن خودت از زندگی چی می‌خوای؟

قهرمان فیلم با یک طرز تفکر دیگه تو زندگیش مواجه شده، چیزی غیر از طرز تفکر پدرش که همه چیز رو تو قهرمانی کشتی و بورسیه اون تو دانشگاه و... می‌بینه. تو این تضاد اون دچار یک حالت دوگانگی شده بین خودش و آرزوهاش و آرزوهای پدرش.

آرزوی رفتن به یک جای دیگه، شروع یک زندگی جدید، با موقعیت جدید، بدون گرفتن رژیم‌های سخت غذایی و انجام تمرینات تکراری و زیر سؤال رفتن تلاشهایی که تا حالا برای قهرمانی کرده…

موقعیت جالبی هست؟...  نه؟... تا حالا چند بار تو زندگیتون تو همچین موقعیتی قرار گرفتین؟ چند بار برای جلب رضایت دیگران از خواسته‌های خودتون دست کشیدن؟  چند بار برای اثبات خودتون به دیگران تلاش کردین؟ چند بار کاری رو انجام دادین که برای خود شما انجامش مهم نبوده ولی برای تأیید شدن توسط دیگران چرا؟ و سؤالهای زیاد دیگه‌ای از این دست؟

هر کسی دیر یا زود با این موقعیتها روبرو می‌شه و یا شایدم تا حالا شدین و با توجه به نظرتون در مورد این موضوع تصمیمی رو هم اتخاذ کردین و خوب ممکنه در رسیدن به اهدافتون موفق و یا شایدم ناموفق بودین.

منم مثل شما تا حالا با این موردها زیاد برخورد کردم، چه اونوقت که از روی نداشتن آگاهی لازم، که این کار رو به میل خودم دارم انجام می‌دهم، یا نه بواسطه خواست دیگران هست؟ و چه حالا، که حداقل به این دید رسیدم که  کاری رو که دارم انجام می‌دهم برای خودم و از روی خواست قلبی هست و نه بخاطر یکسری از ملاحظات و تأییدات دیگران هست.

طبیعی هم هست، که کار راحتی نیست روبرو شدن با این موقعیتها که همیشه باید سر دو راهی باشی و یکی رو انتخاب کنی و این مواجه بدون داشتن شهامت لازم امکان‌پذیر نیست.

طبیعتاً باید تاوان تصمیماتمون رو هم خودمون بدیم، همونطور که من خودم تو زندگی خصوصیم و بر حسب موقعیتها و انتخابهایی که انجام دادم، پرداختم و هنوز هم دارم می‌پردازم.

ولی یک چیزی رو بدون هیچ ریایی باید بگم و اونم این موضوع هست که هر وقت از روی قلبم و اون خواست درونی تصمیم گرفتم، (حتی علی‌رغم عدم موفقیت در رسیدن به هدفم به دید دیگران) ولی اون حس انجام کار با میل و اراده خودم بوده که موجب شده تا ترغیب بشم که هر کاری رو که قلباً مایل به انجام اون هستم رو با جدیت بیشتری دنبال کنم و هیچ وقت هم پشیمون این موضوع نبودم.

خیلی بده آدم بعد از یک عمر وقتی کارنامش رو مرور می‌کنه تازه متوجه بشه خیلی از اون تلاشها بواسطه خواست قلبی خودش نبوده، فقط تلاشی برای ارضای آرزوها و خواست دیگران بوده.

امیدوارم از نظرم برداشت منفی نکرده باشید که، پس نقش دیگران و اهمیت دادن به اونها و یا واژه‌هایی مثل ازخود گذشتگی و… چی می‌شه؟

لپ مطلب اینکه، آدم تو زندگیش باید با قلبش و خواست درونی تصمیمی رو بگیره، نه بواسطه نظر دیگران، چون اگه اشتباهی رو هم مرتکب بشی، اونجا ناراحت نیستی که بواسطه خواست دیگری تاوان داری پس می‌دهی، بلکه بواسطه تصمیم خودت این اتفاق افتاده. چیزی که برای قهرمان داستان ما اتفاق افتاد، علی‌رغم اشتباهاتی که در طول راه داشت ولی وقتی که تصمیم گرفت تا برای اثبات به خودش و نه پدرش قهرمان بشه به موفقیت رسید و اون چیزی رو که بدست‌ آورد خیلی براش با ارزش‌تر بود.

زندگی ما هم اینطور هست، هر وقت با طیب خاطر کاری رو انجام بدیم، بدون شک راضی خواهیم بود، علی‌رغم نارضایتی و تأیید نکردن دیگران.

 

 

 

دنبالک 1: متأسفانه باز هم کوتاه نظری و عدم برخورد مناسب با یک موضوع ساده، موجب بروز حوادث تلخ دیگری در مملکتمون بخاطر کشیدن یک کاریکاتور شد.

 

دنبالک 2: زلزله اندونزی هم متأسفانه تلفات زیادی داشت (بیش از 5 هزار کشته و 200 هزار مجروح)

 

                                                                    مرحوم احمدی‌نژاد

 

دنبالک 3: بازگشت همه بسوی اوست . درگذشت حاج احمد احمدی‌نژاد، پدر رئیس‌جمهور مشهور را به شما ملت همیشه در صحنه تسلیت می‌گوئیم و از خداوندان متعال برای آن مرحوم طلب آمرزش می‌کنیم، (از طرف خودم تنهایی و بدون جمعی)

 

 

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در چهارشنبه 1385/03/10 و ساعت 3:22 قبل از ظهر | 
امیدواری...
 

فعلاً دچار یک حالت مالیخولیایی برای تعیین قالب وبلاگ شدم، معمولاً انقدر سخت گیر نیستم ولی خوب بعضی وقتها موقعی که به یک چیزی کلید می‌کنم اینجوری می‌شه.

همونطور که به روئیت می‌رسه بازم قالب وبلاگ رو عوض کردم، چون استفاده از امکانات سایت  وبگذر برام از لحاظ فنی راحت‌الحلقوم‌تر بود و واسه من تنبل که زیاد حوصله سر و کله زدن با این تگ‌ها رو نداشتم بهترین کار فعلاً همین هست. طفلک این آیدین رو واسه یکسری توضیحات کچل کردم ولی آخرشم اگه گذرش اینجا بیفته و ببینه اون قالب قبلی که با سایکو درست کردم رو کنار گذاشتم هرچی بهم بگه حق داره.

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون از این قالبهای وبگذر خوشم نمی‌یاد (البته دست سازندش درد نکنه) ولی خوب فعلاً با همین می‌سوزم و می‌سازم.

 

 

اینم گزارش من از بازی ایران و کرواسی (بودجه نبود بریم کرواسی تا آنلاین بلاگم براتون واسه همین آفلاین از پای تلویزیون می‌لاگم)

 

                                                                          football

 

 

                                                ایران 2   2 کرواسی

 

                                              کریمی  ۲۱ اول           دادو پرشو ۳۱ اول

                                              برهانی  ۳۷  دوم             بابیچ   ۴۹ دوم (پنالتی)

 

 

 

 

خوب تیم ملی هم مهمترین بازی تدارکاتیش قبل از حضور در جام جهانی رو برگزار کرد و با نتیحه مساوی 2-2 که جلوی کرواتها به دست آوردند تا حدودی نشون دادند که می‌شه به این تیم برای ارائه بازی آبرومند در مقابل مکزیک و پرتغال امیدوار بود.

تیم ایران که با ترکیب این چند سال اخیرش و تنها با یک تغییر و جایگزینی آندرانیک تیموریان جوان به جای مهدوی‌کیا مصدوم با ترکیب 2-4-4 به میدان رفت، تو نیمه اول که بچه‌ها بازی قابل قبولی ارائه دادند و ایجاد 2-3 موقعیت خوب که کریمی در اون نقش داشت، فرصت گلزنی رو پیدا کردند و بالاخره روی حرکت رو به جلوی محمد نصرتی و نفوذ اون تا پشت محوطه جریمه و رسوندن توپ به هاشمیان و حرکت خوب هاشمیان و دادن مجدد توپ به نصرتی که با دادن یک پاس خوب به علی کریمی که به خوبی پشت آخرین مدافع تیم کرواسی جا گرفته بود، حرکت خوب خودش رو تکمیل کرد و کریمی هم ازاشتباه بازیکن حریف کمال استفاده رو برد و با یک استپ سینه و ضربه سریع با پای چپ دروازه تیم کرواسی رو باز کرد تا نشون بده که حضور در بایرن مونیخ بی‌تأثیر نبوده  و استفاده از تک موقعیتها رو به خوبی آموخته و به این ترتیب تیم ایران روی یک حرکت منسجم تیمی و با خلاقیت بازیکنانش به گل اول بازی دست یافت.

به هر حال نبودن مهدوی‌کیا با تجربه و در عین حال تند و تیز توان تهاجمی تیم ملی رو کاهش داده بود و دایی کند و هاشمیان نه چندان آماده که تازه از مصدومیت خلاصی یافته و زندی که دور از روزهای اوجش بسر می‌بره باعث شد تا تیم ایران بعد از گل تا حدودی تحت تأثیر کرواتها قرار بگیره و با عقب کشیدن در زمین خودی این فرصت رو به این تیم با تجربه بده تا اختیار بازی  رو با حرکات خوب هافبک تواناشون (داریو سرنا) از سمت چپ تیم ما به دست گرفته و با ارسالهای خوب این بازیکن و پاسهای قطری بلند که اساس کار تیم کرواسی در این نیمه بود، سرانجام با ارسال از جناح چپ و تأثیرمهاجم کرواسی روی توپ و پاس به عقب او، توسط (دادو پرشو) دروازه ایران با یک ضربه محکم و از فاصله نزدیک باز بشه تا  نتیجه به تساوی 1-1 کشیده شود، بازی با بارش شدید باران که در دقایق پایانی نیمه اول شدت یافته بود،  با حملات پراکنده دو تیم و از دست دادن یکی دو موقعیت خوب از سوی بچه‌های تیم ایران که مهمترین اون ضربه بغل پای کریمی در دقیقه 34 بود، که با کمی دقت می‌تونست ایران رو به گل دوم خودش در این بازی برسونه، برای هر دو تیم به پایان رسید تا تیم ملی با ارائه یک بازی قابل قبول و گرفتن نتیجه معقول نیمه اول رو به رختکن بره.

در بازی نیمه اول تیم ایران چیزی که بیشتر نمود پیدا می‌کرد، نقطه ضعف تیم ما روی حرکات سریع و توی عمق مهجمان کرواسی و جا موندن اونها در این صحنه‌ها بود که اگر آمادگی رحمان رضایی و هوشیاری میرزاپور در این بازی نبود کار تیم ما در نیمه اول با مشکل مواجه می‌شد، عدم آمادگی لژیونرها (به جز رحمان رضایی) و نبود مهدوی‌کیای مصدوم که مهره‌های اصلی تیم ما محسوب می‌شوند شاید از نکات مهم نیمه اول بود.

 

                                                        football

 

اما تیم ایران نیمه دوم  رو با 2 تعویض آغاز کرد حضور معدنچی به جای زندی و بختیاری‌زاده به جای کریمی در این نیمه نشون داد که تیم ما با احتیاط بیشتری بازی رو ادامه خواهد داد و خطای بازیکن ما دقیقه اول نیمه دوم روی مهاجم کرواسی این فرصت رو به اونها داد تا دروازه ما رو باز کنند که با بی‌دقتی این موقعیت رو از دست دادند. حضور بختیاری‌زاده جلوی مدافعان تیم ما و آزادی عمل بیشتر نکونام برای حرکت رو به جلوهم، چندان کارساز نبود و این تیم کرواسی بود که با ایجاد چند تغییرجریان بازی رو با پاسهای تک ضرب سریع و ارسال توپ از جناهین وعمق، که قلب خط دفاع تیم ما رو نشونه گرفته بودند، در دست گرفته بود. اما با خروجهای خوب میرزاپور مخصوصاً روی ضربه بازیکن کروات در دقیقه 10 نیمه دوم و مهار ضربه سنگین سرنا دردقیقه 13  نیمه دوم که از جدی‌ترین این حملات بود، موجب شد تا مهاجمان کرواسی در رسیدن به گل ناکام باشند، میرزاپور در این بازی نشون داد که افت چند ماه اخیرش رو تا حدودی پشت‌سر گذاشته و این باعث امیدواری هست.

بازی در این نیمه با حملات کرواسی به نفع کرواتها جریان داشت، اما با تغییر چند بازیکن اصلی کرواسی و خصوصاً بیرون رفتن سرنا در دقیقه 20 دوم وحضور آرش برهانی جوان و تند وتیز به جای هاشمیان و حضور کاظمیان به جای دایی در دقیقه 30 دوم باعث شد تا در ادامه، بیشتر بازی با توجه به ناهماهنگی تیمهای داخل میدان در وسط زمین و درگیرانه دنبال بشه.

 درهمین زمان که بازی در میانه میدان جریان داشت در دقیقه 22 دوم روی پاس توی عمق ارسالی برای برهانی و فرار خوب او که با دروازه‌بان کرواسی تک به تک شده بود و با دادن پاس رو به عقب برای نکونام موقعیت مناسب گلزنی ایجاد کنه که با بی‌دقتی و ضربه عجولانه نکونام توپ از بالای دروازه به بیرون زده شد، اما دردقیقه   دوم و روی اشتباه فاحش مدافع کروات در دادن پاس عرضی به هم تیمی خودش و با تیز‌چنگی و حضور بموقع آرش برهانی و گرفتن توپ در میانه راه  با فریب دروازه‌بان کرواسی توپ رو به طاق دروازه کرواسی کوبید تا بر خلاف جریان بازی این تیم ما باشه که به گل دوم دست پیدا کنه و آرش برهانی خودش رو به عنوان کاندید اول به جای مهاجمان اصلی تیم اثبات کنه.

با این گل و بالا رفتن روحیه تیم و حضور شجاعی به جای نکونام در دقایق پایانی بازی موجب شد تا تیم با روحیه تهاجمی و میل به حفظ نتیجه و گرفتن انتقام بازی 8 سال پیش که با 2 گل به تیم کرواسی نتیجه رو واگذار کرده بودیم، بازی خوبی ارائه بده، که بدست آوردن یک موقعیت عالی گل روی فرار زیبای برهانی که با پاس گل شجاعی و زدن گل سوم توسط آرش همراه بود، که با اشتباه از سوی کمک داور اول این بازی به دلیل اعلام آفساید این گل مردود اعلام شد، نشان دهدنده این نکته بود، اما دریغ که باز هم بازیکنان ما در دقایق پایانی نتونستند جلوی تیم با تجربه کرواسی که از بازیکنان مطرح زیادی هم سود می‌برد تا دقایق پایانی نتیجه رو حفظ کنند تا با یک پاس پشت دفاع جلو کشیده ما و تعلل رحمان رضایی در دفع توپ و خروج نامطمئن میرزاپور و خطا روی بازیکن کرواسی، یک پنتالتی مفت به این تیم بدیم تا به نحوی زدن گل با آورده ما با این سوتی و دادن گل باد آورده برای کرواتها جبران بشه و در ثانیه‌های پایانی گل دوم و تساوی‌بخش کرواسی از روی نقطه پنالتی به ثمر برسه و بازی با همین نتیجه تساوی 2-2 به پایان برسه.

با نگاهی عادلانه نسبت به کل جریان بازی باید گفت که هر دو تیم به حق خودشون رسیدند، و تیم ما هم در مجموع بازی خوبی به نمایش گذاشت تا نشون بده که با آمادگی بیشتر لژیونرها و کار بیشتر روی رعایت اصول دفاعی و استفاده بهتر از موقعیتها در زدن گل، ما توانایی برابری با تیمهای خوب اروپا و دنیا رو داریم و درس عبرتی برای مدافعان و دروازه‌بان ما که در فوتبال امروز اولین اشتباه، آخرین اشتباه خواهد بود.

در هر صورت امیدوارم که از این گزارش لذت کافی برده باشین و مرور دوباره‌ای بر جریان این بازی شده باشه، نمی‌خوام این پست بیشتر طولانی بشه فقط امیدوارم تیم ما برای نشون دادن خیلی از پتانسیلهای بالایی که مملکت ما و جوونهای خوبش دارند، که فوتبال ما هم جزئی از اون محسوب می‌شه، حضور مقتدرانه در جام جهانی داشته باشه.

 

 

 

 پی‌نوشت 1: امیدوارم گزارشم خیلی بیات نشده باشه، به هر حال خرابی کامپیوتر و اینا.

 

پی‌نوشت 2: در قسمت نظر خواهی برای تعیین تیم جام جهانی هم لطفاً شرکت کنید، ببینیم نظرتون درباره قهرمان این دوره جام چی هست؟

 

 

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در سه شنبه 1385/03/09 و ساعت 4:29 قبل از ظهر | 
نقره داغ!!؟
 

                                  مانا نیستانی                 

                                                        آزادی مانا نیستانی        

                                                 

امشب حال و حوصله نوشتن نداشتم، اومدم یک چرخی بزنم و برم ولی مگه می‌گذارن این جماعت. بابا یکی، یک غلطی کرد، حالا ول کن قضیه نیستند.

همشهری گولاخ ور (همشهری گوش بده) بچه مردم افتاده گوشه زندان، راضی شدین. امروز که گذشت روز آزاد سازی خرمشهر بود، اونجا همه عالم و آدم دیدند که آذربایجانیها (ترکها) هم غیرت دارند و هم تعصب، اون روز کنار همدیگه ترک، فارس، لر، ترکمن، مشهدی، شمالی، تهرانی و... غیرت نشون دادند تا خرمشهر رو به وطن برگردونند، پس نگذارین تا اجر اون همه جوون که جونشون رو واسه از دست ندادن یکپارچگی وطن از دست دادند، بی‌ثمر بشه.

بخاطر یک مشت آدمهای هووچی که فقط از آب گل‌آلود بلدن ماهی بگیرن، با همه چی انقدر ساده انگارانه برخورد نکنید. یک مقدار متانت به خرج بدین، غیرت رو حالا حالاها لازم دارین پس بیخود خرجش نکنین. 

 

 

 بچه‌ها زودباشین عمو پورنگ اومده ( کاشکی ما بزرگترام عمو پورنگ داشتیم که یکم غم دلامون رو کم می‌کرد)

 

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در پنجشنبه 1385/03/04 و ساعت 3:44 قبل از ظهر | 
الگو... !؟
 

در اخبار 20:30 گزارشی پخش شد در مورد صحبتهای جمشید مشایخی بازیگر توانای کشورمون، که نظرش رو در مورد الگوهای غلطی که بین جوانان ما رایج شده و یکی از اونها هم بحث بازیگری و علاقه بسیار جوانان این مرز و بوم به این رشته بخاطر مسائلی چون شهرت، پول و... هست که با ورود به دنیای سینما بدنبال خواهد داشت و این مطلب که چرا اونها الگوهاشون رو از افراد خدمتگذار جامعه انتخاب نمی‌کنند و به غلط تنها بدنبال انتخاب این الگوها هستند.

 در اینکه چقدر از صحبتهای استاد مشایخی درسته، بحثی نیست و اینکه سینما بخودی خود دارای فاکتورهای زیادی برای جذب یک جوان هست هم هیچ بحثی ندارم واینکه تواین وانفسای مملکت ما که هیچی رو قانون و ضابطه و از کانال خودش انجام نمی‌شه، و حضور ستارگان این سینما نه از کانالها و مجاری آکادمیک این رشته و از روی صحنه تأتر، بلکه از طریق روابط و باندهای مافیایی که بصورت آشکارا و پنهان در صنعت سینما و خیلی از حوزهای هنری و... جامعه ما نفوذ دارند، انجام می‌شه و حضور موقتی و گذرای بازیگرانی که یک شبه ره صد ساله رو با داشتن رابطهای قوی و دادن امتیازات فراوان به این باندها برای دوام حضور و فعالیتشون در صحنه می‌پردازند هم صحبتی نیست، ولی سؤالی که من از خودم می‌پرسم اینکه آیا اینجا تو وطن من الگویی خدمتگذار هنوزوجود داره یا نسلشون همراه با دایناسورها منقرض شده؟ هنوز این خدمتگذاران هستند و در بطن جامعه حضوری پررنگ دارند؟ آیا این الگوها هستند؟، آیا دارای قرب و منزلت در خور توجه جامعه هستند یا نه بواسطه این خدمتگذاریشون باید همیشه در حال انجام پست‌ترین کارها باشند و با نگاهی ترحم آمیز مورد خطاب قرار بگیرند. (من می‌خوام از همین جا و از پشت این تریبون "هوی بچه مواظب باش پات نره رو سیم" به جماعت هنرمند و سینمایی اعلام کنم بابا من یکی عشق بازیگری نیستم و اصلاً دوست ندارم بازیگر بشم، بابا به پیر به پیغمبر دارم راست می‌گم، حالا هی بگید شما می‌خواهید بازیگر بشید)

من به عنوان یک جوون کدوم الگوی اخلاقی و خدمتگذار رو دارم که به استناد تلاش خدمتگذارانش به قرب و منزلتی در جامعه دست یافته باشه، تا منم یاد بگیرم و اون خدمتگذار جامعه رو الگوی خودم قرار بدم.

تا کی باید فرصتهای کاری و… رو از دست بدم بخاطر اینکه تو جامعه‌ای بزرگ شدم که چاپلوسی، تملق، ریا، دادن رشوه و زیرآب دیگران رو زدن اصل پیشرفت و بدست آوردن موقعیت اجتماعی است و پایبندی به  اصول اخلاقی و انسانی که به هیچ پیش شرط شرعی و عرفی هم نیاز نداره نشونه بی‌عرضه‌گی و بی‌کفایتی شما برای رسیدن به خواسته‌هاتون می‌دونن.

نه مشکل جوونهای ما نیستند، مشکل الگوهای ما هستند که ریشه ندارند و بوی تعفن ریشه‌های پوسیدشون همه جا رو برداشته، مشکل سر نداشتن الگوهای درست هست، و وقتی الگوی درست و غلطی نیست، پس انتخاب هم معنایی نداره.

وقتی پدرها و مادرهای زجر کشیده این مرز و بوم بواسطه یک عمر تلاش خدمتگذارانه همه انرژیشون رو از دست دادند و بدون دریافت کوچکترین پاداشی به خاطر این تلاش خدمتگذارانه لحظه‌های باقیمانده عمر رو درنگرانی و بیم نداشتن پشتوانه و سرپناهی سپری می‌کنند، باید حق رو داد به جوونهایی که از هر دستاویزی  ولو سست (چون سینمای بی در و پیکر ما) برای  دستیابی به آرزوهاشون استفاده کنند.

قصدم از این نوشته‌ها، مخالفت با صحبتهای استاد مشایخی که مثل یک پدر دلسوز از دغدغهاش برای نسل جوون مملکتش گفت نیست، چون خودمم قلباً اعتقاد دارم که یک جوون بخاطر خودش هم که شده باید الگویی درست رو پیدا کنه و از اون برای ساختن زندگی آیندش استفاده کنه، ولو درمحیطی مثل جامعه ما زندگی کنه که الگوهای اخلاقی خیلی وقته رو به زوال گذاشته و آدمهایی با نگاهی ویترینی و دگم در اون به وفور دیده می‌شوند، اینو نوشتم بخاطراینکه به خودم بگم همیشه از اون بالا به آدمها نگاه نکنم و زاویه نگاهم رو به اونهایی که اون پائینند و دارند نفس می‌کشند و هر شب به امید دیدن آرزوهاشون به خواب می‌رند، نزدیکتر کنم.

 

 

 

پی‌نوشت1: اگه ادامه بدم ممکنه اشکم راه بیفته،آدم ساعت 3 صبح به موزیک روحانی ونگلیس گوش بده و…

 

پی‌نوشت2: این نوشته پوتین عزیز هم بدجوری به دل نشست.

 

پی‌نوشت3:  روز حماسه خرمشهر، حماسه خونین شهر، حماسه تموم جوونهایی که پرپر شدند تا یک گوشه این مملکت رو با قیمت خونشون معامله کنند، بهشون تبریک می‌گم، به خودم هم تبریک می‌گم که همچین جوونهایی برادر من، دوست من یا فامیل من بودند، جوونهایی که حالا نیستند تا سوار بنز ضدگلوله بشند و از تو پنت‌هوس برج هاشون به آدمهای زیر دستشون نگاه کنند و با نگاهی از سر تمسخر به دیگران فخر بفروشند. تبریک می‌گم به تمام جوونهایی که اگه یک روز رفتند و جونشون رو کف دستشون گذاشتند بخاطر ایمان به اعتقاداتشون بود.

 

پی‌نوشت4: هر دم از این باغ بری می رسد    اسکول بازی تازه تری می رسد

 فینال جام حذفی بعد از جام‌جهانی!!!

 

|+| نوشته شده توسط كوروش در سه شنبه 1385/03/02 و ساعت 4:21 قبل از ظهر | 
آخر پارادكس!!!
 

بنظر خودم که دیگه شده آخرش، يك پارادكس واقعي براي قالب وبلاگ. از ديشب تا حالا كلي با اين سايكو ور رفتم و هزار جور قالب با رنگ و لعاب مختلف طراحي كردم ولي بلاخره از اين يكي، هي بدم نيومد، خلاصه كه تا دلم رو نزنه فكر نكنم عوضش كنم، من كه واسه خوندن مشكلي ندارم، اگه چشمهاتون رو اذيت مي كنه بگيد تا فكري كنم، البته در صورتيكه نظرات دوستان زياد باشه و متفق القول، اونموقع است كه تغيرات ايجاد مي شه، اينم گفتم تا نشون بدم آدم مستبدي نيستم و به نظرات دوستان اهميت مي دم.

خوب ديگه شب خير تا پست بعدي.

|+| نوشته شده توسط كوروش در دوشنبه 1385/03/01 و ساعت 2:54 قبل از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar