| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
سفری به نیشابور
چند وقتی هست که فرصت نوشتن مثل یکی دو ماه گذشته رو ندارم خیلی از نوشتههام بجای اینکه روزنوشت باشه تبدیل شده به دیروزنوشت، پریروزنوشت و... این آخری هم هفته و ماه نوشت، خوبه حالا قرار نیست مثلاً اخبار آیتی و از این قبیل رو به اطلاع عموم برسونم، فکر کن، مثلاً ورژن 3 فایرفاکس اومده و من دارم تازه از ورژن 2 براتون مینویسم!!! البته این هم یکی دیگه از مزایای وبلاگ نوشتن هست که چون صاحب امتیاز و مدیر مسئول، سردبیر و... همش خودتی و با مجوز خودت به نشر اراجیف (100٪ منظورم، خودمم نه شما) میپردازی، راحت میتونی از حالت روزنامهای به هفتهنامهای، دوهفتهنامه، ماهنامه، فصلنامه، سالنامه (تموم شد یا بازم هست)، تبدیلش کنی. خلاصه این همه صغری و کبری چیدن واسه این بود که بگم اگه مطلب جدید و قدیم و... رو درهم مثل میوههای میدونبار که ریز و درشت، تازه و مونده، سالم و خراب رو درهم میدن دست آدم دیدید، تعجب نکنید. داشتم از قسمت بیات نوشتههام میگفتم. هفته گذشته فرصتی شد تا برای دومینبار در 6 ماه گذشته یکسری به نیشابور بزنم و چند روزی در این کهنشهر ایرانزمین اطراق کنم. در مورد شهر نیشابور و... که خوب حرف بسیار هست و نیست. قمست هست مربوط به تاریخچه و سابقه شهر بر میگرده که خواهیم گفت، اما قسمت نیست هم در مورد شرایط فعلی شهر هست که حرفی نیست و خودتان باید ببینید و برداشت کنید، ما فقط بسنده میکنیم به همین جوک که: یک نیشابوری از تهران بر می گرده شهرش، فامیل برای دیدن یار سفر کرده گرد هم میآیند و از قهرمان جوک ما میپرسند، خوب تعریف کن تهران چطور شهری بود؟ (الان این حرف رو به یک تهرانی بزنی، چه ضدحالی میخوره). قهرمان نیشابوری داستان ما هم با لهجه شیرین نیشابوری میگه: "تهران شهر خیلی خوبی بی، فِقط مردمش یَک کمی بد لهجه بیَن" (خواندن این لطیفه با لهجه نیشابوری الزامیست)، پیدا کردن پرتقالفروش هم با خودتان. من و خیام بله رسیدیم به قسمت کهنشهر نیشابور، همین بس که آرامگاه یگانه مرد علم و ادب ایرانزمین حکیم عمرخیام در این شهر واقع شده، برای بنده که علاقه زیادی به خیام علیهرحمه دارم، حضور در باغ زیبا به سبک باغهای (احتمالاً) قاجاریه، ساعت 7 شب در حالی که پرنده در محوطه آرامگاه حکیم پر نمیزد و نگهبان بدون گرفتن بلیط پذیرای حضورمان بود، مجالی بود تا مهمان ویژه حکیم باشیم و در خلوتمان با حکیم کلی حال کنیم. نمیدونم از اهالی شعر هستید یا نه. با شعر کدوم یکی از شاعران ایرانی همذاتپنداری بیشتری دارید. برای من علیرغم ارادت خاصی که به کلیه شاعران وطنی اعم از متأخرین و متقدمین دارم، خیام دارای جایگاه خاصی هست، علتش هم فکر میکنم پارادوکس عجیبی هست که در پس ذهن این مرد بوده و اون رو در قالب رباعیات بیبدیلش از خودش به یادگار گذاشت. با یک رباعی شما رو آنچنان به شور زندگی دعوت میکند که از ذوق این فکر عنان از دست میدی و همه چی رو در شادی و گذر ایام میپنداری: می نوش که عمر جاودانی این است خود حاصلت از دور جوانی این است هنگام گل و مل است و یاران سر مست خوش باش دمی که زندگانی این است اما در رباعی دیگرش آنچنان ناقوس مرگ رو به صدا در مییاره که رعشه بر وجودت میاندازه: هر یک چندی یکی برآید که: منام! با نعمت و با سیم و زر آید که: منام! چون کارک او نظام گیرد چندی ناگه اجل از کمین درآید که: منام! در یک رباعی انسان رو بر عرش هستی مینشاند: ای دل ز غبار جسم اگر پاک شوی تو روح مجردی بر افلاک شوی عرش است نشیمن تو شرمت بادا کایی و مقیم خطّه خاک شوی و در رباعی دیگرش بودن انسان را زیر سؤال میبرد: از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جاه و جلالش نفزود وز هیچکسی نیز دو گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود در مورد خیام به عنوان یکی از برجستهترین متفکرین، دانشمندان و شاعران ایرانی حرف بسیار است، که نه در حیطه سواد نداشته بنده هست و نه مجالی برای زیاده گویی، پس ارجاعتون میدم به کتاب با ارزشی که چند ماه پیش از کتابفروشی که در آرامگاه خیام هست و بنده خریدم. کتاب خیامنامه (روزگار، فلسفه و شعر خیام) تالیف آقای محمدرضا قنبری به قیمت 7500 تومان. کتاب با ارزشی که در حیطههای مختلف به اندیشه شاعر ارزنده کشورمون میپردازه که برای علاقهمندان خیام میتونه کتاب جذابی باشد و همچنین آشنایی سایر دوستان با حکیم عمر خیام. در ضمن برای قسمت موسیقی هم میتونید آلبوم رباعیات خیام (دکلمه اشعار با صدای زندهیاد احمد شاملو، آواز با صدای محمدرضا شجریان و موسیقی استاد فریدون شهبازیان)، که یک مجموعه منحصر بفرد و جاودانه در موسیقی ایران به یادگار مانده است را، در یک سیدی به قیمت 3500 تومان خریداری کنید، مطمئناً ارزش خریداری دارد. خیلی وقت بود که میخواستم در مورد خیام چند کلمهای بنویسم و این کتاب و آلبوم موسیقی خوب که نه، عالی رو که قبلاً قولش رو داده بودم معرفی کنم و چی بهتر از حالا که در کهندیار نیشابور گام بر میداریم بنویسم، چون بعداً احتمالاً وجود نخواهد داشت تا در موردش بنویسم پس بهتر دیدم همین حالا همش رو بنویسم. طبیعت نیشابور در مورد شهر نیشابور باید بگم برای اهل ادب حضور در آرامگاه خیام و عطار و کمالالملک به تنهایی لذت بسیار دارد، اما این شهر به لحاظ موقعیت جغرافیای دارای آب و هوای خیلی خوبی هست، که همین امر باعث شده تا دارای ییلاقات و روستاهای آبادی باشد. یکی از ییلاقات خوب نیشابور که فرصت شد سری بزنیم، بالاتر از دانشگاه آزاد نیشابور، روستایی به نام صومعه هست که پس از عبور از داخل روستا و ادامه راهتون به قسمت رودخانه میرسید که محل بسیار زیبایی هست، با آب فراوان و درهای که سابقاً محل اصلی عبور رودخانه بوده که بدلیل تغییر جهت رودخانه و کنترل آب با احداث سد و آببند و...، دارای زمینهای حاصلخیزی هست که با آب خوبی که در بالا دست این زمینها جریان دارد، منطقه خوبی برای کشاورزی هست و همچنین مکان مناسبی برای ساعاتی حضور در محیطی آرام و صمیمی با طبیعتی بکر. صدای آب، گرمای خورشید و نسیم خنک بهمنماه، در زیر آسمان آبی و هوای پاک، زمینهای کشاورزی که تا دور دست ادامه دارد، و کوههایی پوشیده از برف در افق، که همه و همه در کنار سکوت محیط بهترین مکان برای خلوت با طبیعت هست. جای همتون خالی. دهکده چوبین یکی از مکانهای جالبی که در نیشابور هست و سری بهش زدیم تا ندیده از دنیا نرویم، دهکده چوبین نیشابور بود که علیرغم تعاریفی که ازش شنیده بودیم، جذابیت زیادی نداشت (حداقل برای بنده)، بواقع مثل سایر کارهایی که به سبک ایرانی انجام میشود دارای ایده و طرح خوبی برای ایجاد یک دهکده توریستی بوده اما در ادامه راه برای تداوم کار و رسیدگی فکری نشده، یک مسجد و چند کلبه که تماماً با چوب ساخته شده، در کنار یک گاوداری و یک چیزی تو مایههای اصطبل که زینتبخشش دو تا اسب پژمرده بود در زمینی که ظاهراً باغ هست اما از درختان مثمر خبری نیست، تشکیل دهنده این دهکده چوبین هست. البته روی کاتالونگ (کاتالوگ) تصاویر زیبایی هست و نوشتههایی که قابل تأمل هست، از جمله اینکه اولین دهکده اکولوژیکی ایران هست و همچنین بر اساس سازههای مقاوم در برابر زلزله ساخته شده است، که خوب به دلیل عدم حضور راهنما یعنی غیر از دو نفر که برای وصول وجه بلیط تشریف داشتن ظاهراً کسی در مجموعه نبود تا پاسخگوی سؤالات ما باشد، همچنین قسمتهایی مثل سوئیتها یا مغازههایی که تو کاتالونگ بود اما تو مجموعه نبود (احتمالاً بوده و ما بدلیل تاریک شدن هوا ندیدم!!!)، در هر صورت ایده و اجرای طرحی اینچنینی جالب بود، اگه وقت دارین یکسری بزنید به هر حال کاچی به از هیچی هست، در ضمن بلیط 200 تومانی هم بار مالی زیادی به شما وارد نمیکند البته در صورتی که با یک وانت یا مینیبوس از اقوام تشریف نبرید. آدرس هم نیشابور- 5 کیلومتر پس از زیارتگاه فضلبن شادان میباشد (به جان خودم اگه پول گرفته باشم واسه تبلیغات)، در ضمن ظاهراً این مجموعه دارای سایتی هم هست که به این آدرس مراجعه کنید. شادیاخ در نزدیکی مقبره عطار، یک منطقه باستانی بنام شادیاخ هست. شادیاخ که از دو واژه «شادی» و «اخ» به معنی (شادیآفرین) میباشد که با اسم شادکاخ و شادجهان و شادمهر نیز از اون نامبردهاند. شادیاخ یکی از 48 (در مورد این عدد مطمئن نیستم) محله شهر کهن نیشابور بوده، محلهای اعیاننشین که تا اوایل قرن سوم هجری باغی در سمت جنوبغربی شهر کهن نیشابور بوده و از سال 205 ه.ق نخستین زیستگاهها در اون ساخته شده و تا سال 699 ه.ق همواره دستخوش فراز و نشیب بوده، که در این سال بر اثر زلزلهای به کلی ویران شد. البته باید اضافه کنم طبق اطلاعاتی که نگهبان مجموعه به ما داد در سال 65 هجری قمری بدلیل زلزله، 618 حمله مغولها و مجدداً 699 بر اثر زلزلهای مهیب (که قبلاً گفتم) نیشابور به ویرانهای تبدیل شد. از سال 79 توسط تیم باستانشناسی به سرپرستی آقای لبافخانیکی کاوش در این منطقه باستانی آغاز شده و تاکنون 6 فصل حفاری در این منطقه انجام شده است. در این کاوشها که مربوط به دو دوره شهر نیشابور است:1- سلجوقی- خوارزمشاهی 2- ایلخانی، آثاری با ارزش بدست آمده است. در آثار مکشوفه بقایای ارزشمندی از معماری تالارهای بار عام و اندرونی، کارگاههای عصارهکشی انگور (مشروبسازی خودمان)، آهنگری، شیشهگری و سیاهچال و همچنین سازههای سفالی، شیشهای، فلزی، قطعات گچبری، نقاشی دیواری، سر پیکرههای گچی و چند اسکلت انسان نیز در این کاوشها بدست آمده است. البته بدلیل اینکه دیر وقت رسیدیم فرصت نشد تا کاملاً همهجا رو دید بزنیم، به همین دلیل به روئیت قسمتهایی از مجموعه در زیر نور پرژکتورها اکتفا کردیم. متأسفانه کار تکمیل حفاظت از این ابنیه تاریخی همچون سایر مکانها باستانی کشور، طبق سناریوی تکراری بدلیل عدم بودجه در حالت تعلیق بسر میبره و نصب دکلهای برق مجموعه یکسال و نیم هست که انجام نپذیرفته است. بعد اینکه نمایشگاه کتابی در فرهنگسرای (اسمش یادم نیست) برقرار بود که کتابهای خوبی در زمینههای مختلفی داشت که جای بسی خوشحالی بود که در شهر نیشابور که دارای علاقه مندان زیادی هم هست امکان برپایی همچین نمایشگاهی بود، که بنده هم به اندازه توان از دیدن کتابها حض بردیم. خوب دیگه تموم شد. سفر چند روزه ما به شهر نیشابور تموم شد. بدرقه راهمون هم نم بارون وهوای مطبوع بهاری بود که تا رسیدن به ولایتمان همراهیمان کرد.
پینوشت: امروز اگه وقت شد قراره یکسری به نمایشگاه صنعت مرغداری و شیلات و... ، کشاورزی و کشت گلخانهای و... بزنم، اگه چیز دندانگیری داشت برایتان تعریف میکنم. پس تا روزنوشت یا دیروز نوشت دیگری بدرود.
|+| نوشته شده توسط كوروش در چهارشنبه 1385/11/25 و ساعت 0:19 قبل از ظهر |
|
درباره وبلاگ
![]() من کوروش فرزند ایران زمین هستم. یک مرد تنها در سرزمینی تنهاتر.
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
85/11/01 - 85/11/3085/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 85/03/01 - 85/03/31 85/02/01 - 85/02/31 پيوندها
doxdoاز هفت آسمان فرهنگ و هنر لینکستان سایتهای ایرانی قفسه هارمونیا قرمزته نقطه ته خط مهار بیابانزایی نیک آهنگ ت مثل چی؟ ParaDox یک پزشک پا برهنه بر خط شیندخت پوتین هرمس گرگ بیابون(2) خوابگرد حاجی واشنگتن صفا در لسآنجلس تهرانتویی هر دو عاشق از پشت یک سوم خط کشیدهها آزادنویس قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |